امروز ۲۱ اکتبر روز بر داشت محصول است یک روز نمادین است .
پدر من خیلی زود و در سنین کودکی پدر خود را از دست داد و ناچار شد برای امرار معاش زندگی روستایی را ترک کند و به شهر برود و زندگی شهری را ادامه دهد و به همین خاطر از روستای خود در استان ایلام به شهر ابادان کوچ کرد .اما تا اخرین لحظه عمر به سنت ها و اداب زندگی روستایی پایبند بود به یاد دارم که هر سال بستگان پدرم در هنگام برداشت محصول مقداری از ان را به عنوان تعفه بری ما می آوردند این محصولات شامل روغن حیوانی و گندم و ارد و پیاز بود که ارد و گندم و روغن حیوانی که برای ما می اوردند اذوقه نزدیک به یکسال ما را تامین می کرد .
انسانها در هر کجای جهان که زندگی کنند دارای مشترکات زیادی با هم هستند هر چند امروز زندگی ماشینی و پیشرفت علم و دانش جهان را به دوبخش متمدن و غیر متمدن و یا به عبارتی جهان پیشرفته و جهان عقب نگهداشته شده تقسیم می کند اما سنت ها و آداب و رسوم یکسان و مشترک است .
اولین انقلاب صنعتی جهان در انگلستان به وقوع پیوست و دیگ بخار به زندگی انسان را یافت .مردم انگلستان به سرعت به سمت زندگی ماشینی حرکت کردند . اما سنن و آداب خود نه تنها فراموش نکردند بلکه انها را حفظ کردند
در انگلستان هر ساله روز برداشت محصول جشن گرفته می شود و در این روز با شکوه که انسان را به دوران زندگی اولیه باز بر می گرداند هر کس با هدیه کردن محصولی از قبیل میوه :صیفی : پارچه و منسوجات و حبوبات این روز را گرامی می دارد .
و زیبایی این کار ان زمان دو چندان می شود که این مراسم در مدارس کشور انگلستان بر گزار می شود و نونهالان و نوجوانان و جوانان پیوسته و هر سال این روز را گرامی می دارند .
سوال این جا است که ایا ما ایرانیان که آداب و سنن خود اعتقاد داریم و پیوسته در گفتگوهایمان فرهنگ ایرانی را ارج می نهیم تاکنون به روز برداشت محصول فکر کرده ایم و ان را گرامی داشته ایم ؟؟؟؟ من یقین دارم که نسل امروز چنین روزی را نه به خاطر دارد و نه می داند چنین روزی وجود دارد چون فقط مصرف کننده هستیم ولاغیر.
موفق باشید احمد علیپور
نامه ایی برای دلم
نمی دانم باید به دل خود هم سلام کنم یا بی مقدمه با او سخن گفت و یا آیا می شود برای دل از دل درددل کرد و یا باید رو به دیوار کرد با خشت سیمان و آجر درد دل را گفت . هر چه تاکنون گفته ایی انجام دادم . هر چه خواستی برایت محیا کردم به من گفتی دل را به دلدار بده بدون اینکه از عقل سوالی کنم خواسته تو را عملی کردم و وقتی یار به من پشت کرد تو در گوشه خانه ات بدون اینکه خود را سرزنش کنی نشستی و مرا به باد انتقاد گرفتی به تو گفتم که دیگر نمی خواهم دل ببندم گفتی پس من یار نداشته باشم .گفتم پس صبر کن تا عقل یاری را برای تو بر گزیند گفتی عقل یار خویش را بر می گزیند و من یار خود می خواهم گفتم پس تو و عقل با هم یکی را برگزینید گفتی من و عقل آبمان در یک جوی نمی رود گفتم چه کنم گفتی یاری را دیده ام که او را می خواهم گفتم هنوز دیده من او را ندیده است گفتی دیده من چشم بصیرت دارد گفتم همان بصیرتی که به شکست تو منجر شد تو گریه کردی و گفتی داری مرا سرزنش می کنی گفتم حقیقت را می گویم گفتی این حرف عقل است عقل با عشق دشمن است عقل ذره ایی بصیرت ندارد تا عشق را در یابد. گفتم چشمان من می خواهند دیده ترا ببیند گفتی تا چشمان تو دیده مرا ببینند من هزار رنج کشیده ام گفتم این بار با تو نمی آیم خود هر جا می خواهی برو من خودم را بدست عقل می سپارم گفتی تاکنون عقل چه ثمری برای تو داشته است گفتم می خواهی با خود عقل صحبت کنی گفتی چشم دیدن عقل را ندارم گفتم هر بار که زمین می خوری عقل به کمک می آید و درد تو را التیام می دهد گفتی من خود درد خویش را التیام می دهم .گفتی و رفتی تا یار دیگری بر گزینی نمی دانم اینبار چه می کنی .اما تجربه دیروز را چراغ امروز قرار بده مواظب باش یاری برگزینی که او هم یار تو باشد نمی دانم از دست دل به کجا پناه ببرم .مرا رسوای عالم نکن ای دل .مرا در خود چو شعمع نسوزان ای دل . مرا با خود به هرجاه نکش ای دل.مرا دیوانه تصویری که در خیال خویش رسم کردم نکن ای دل .بیش از این مرا آزار مده ای دل








قصه دنبال دار عدالت
1400 سال است که قصه شیرین و زیبای عدالت را می شنویم و هر بار یکی می آید و با آب و تاب می آید واز عدالت تعریفی جدید می آورد.از دوران معاویه که قدرت ابزار زورگویان شد .دین اسلام دچار مشکلات و چالشهای فراوانی گشت.فرزندان پیامبر را در بند کردند و یا به شهادت رساندند و صدایی از هیچکس در نیامد .بعد از 1400 سال مقصر عقب ماندگی کشورهای اسلامی را دولت های غربی و امپریالیسم می دانیم و سران دولت های اسلامی را افرادی وابسته به غرب و فساد می دانیم.امروز گروهای تندرو اسلامی با شعار رفاه و عدالت برای مسلمانان خواهان خروج غربی ها از کشورهای اسلامی هستند.
براستی چرا ما مسلمانان با گذشت 1400 سال از ظهور اسلام نتوانستیم دولتی را و حکومتی را که بتواند عدالت را اجرا کند بوجود بیاوریم.آیا مقصر همه نابسامانی های ما غربی ها هستند .با نگاهی به تاریخ تمدن غرب به خوبی در خواهیم یافت که غربی ها دهها سال در چنگال خرافات کلیسا گرفتار بودند بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان غرب بوسیله کلیسا یا گردن زده شدند و یا سنگسار شدند و وقتی کلیسا قصد گردن زدن گالیله را داشت بلافاصله گالیله نظریه اینکه زمین گرد است را پس گرفت و از مرگ نجات یافت .و در انگلستان ماری ملکه دوم 200 هزار پروتستان را زنده زنده در کورهای آتش سوزاند.و در ایتالیا بهشت را به مردم می فروختند ومردم گروه گروه برای خریدن یک تکه زمین در بهشت در مقابل درب کلیسا ها صف می کشیدند.تاریخ تمدن غرب پر است از قتل و کشتار توسط کلیساو مذهب و امروز ما مسلمانان اگر چشمان خود را باز کنیم خواهیم دید که تجربه کلیسا عینا اما با نام اسلام دارد برای ما مسلمانان تکرار می شود. آنان که قصه شیرین عدالت را برای مسلمانان می گویند به خوبی می دانند که عامل عقب ماندگی مسلمانان خود شان هستند مگر می شود با گلوله و آتش و خون عدالت را حاکم و اجرا کرد .آیا کشتار تعدادی از انسانهای بی گناه در لندن و یا کشتار انسانهای بی گناه در عراق و افغانستان و سودان و حتی در اتیوپی برای اجرای عدالت است.؟ یا اینکه باید آمد در متن و بستر جامعه و به مردم خدمت کرد و تا مردم عملا آرامش را و مقدمات فراهم آمدن عدالت را احساس کنند.در عراق امریکا با چکمه پوشان خود می خواهد دمکراسی و عدالت بیاورد و تروریست ها با با خاک و خون کشیدن مردم عراق در پی اجرای عدالت هستند.و اگر شخصیت ارزشمند و گران سنگ حضرت ایت اله سیستانی در عراق نبود بی شک امروز جنگ خونین شعیه و سنی نیز به آن اضافه می شد.امیدوارم خداوند تبارک و تعالی همه ملتهای مسلمان درسراسرجهان را ازشرهمه ناکسان و بی کسان و بی هویتان که فقط عشق قدرت دارند نجات دهدو ملتهای مسلمان هم چهره آرامش و صورت آزادی را رویت و مشاهده کنند.
تکامل اخلاق در انسان ( قسمت سوم) نوشته احمد علیپور
بررسی و مقایسه رفتار و اخلاق طبقه اشراف در کشورهای متمدن و عقب مانده.
مردم جزهر طبقه ای : خواه عالی: خواه متوسط: خواه پایین باشند باز افراد یک جامعه هستند و دارای یک نوع اخلاق میباشند و در تحت تاثیرات همان عصر و محیطند. هربرت اسپنسر
رفتار و اخلاق هر جامعه نشانه تکامل انسانی ان جامعه است و کسانی جامعه را بسوی تکامل می برند که زودتر از دیگر افراد جامعه استعدادهایشان بارور می شود که در همه جوامع بشری طبقه اشراف دارای این خصوصیت هستند و در همه کشورهای جهان طبقه اشراف وجود دارد حال باید رفتار طبقه اشراف در جوامع عقب مانده را با رفتار طبقه اشراف در کشورهای متمدن و پیشرفته مورد مقایسه قرار دهیم .
تمدن که با افزایش مطالبات افراد یک جامعه شکل می گیرد از پیشرفتهای اقتصادی به وجود می اید یعنی وقتی انسان اولیه آتش را کشف کرد به پخت غذا و پی بردن به طمع غذا های گوناگون به ایجاد رفاه در زندگی روزانه خود اقدام نمود بدین ترتیب که انسان اولیه با کشف و بارور کردن استعدادهای خود در جهت رفاه خود و دیگر افراد خانواده اقدام نمود و این اولین عامل در تاسیس و به وجود آمدن تمدن بشری که رفاه اجتماعی و سپس اقتصادی و انگاه توسعه سیاسی پدیدار گشت . توسعه سیاسی عامل تمدن بشری نبود اما به فرایند تمدن شتاب داده است اما هیچگاه عامل اول و پایه نبوده است چرا که اگر توسعه سیاسی عامل تمدن است پس باید انقلاب فرانسه به حیات خود ادامه می داد یا انقلاب روسیه در اجرای برنامه ها و اصول مارکسیسم و لنیسم موفق می شد یا انقلاب کوباباید تمدن را برای مردم ان کشور به ارمغان می اورد هیچ انقلابی در جهان پدیدار نشده است که به همراه خود موفقعیت و سعادت بشر را همراه بیاورد به استسنا انقلاب امریکا که به استقلال آن کشور منجر شد که در واقع از اختلافات مالی و اقتصادی و سیاسی با دولت و پارلمان انگلستان سر چشمه گرفته بود بنابراین توسعه سیاسی نقشی مهم و پایه در تاسیس تمدن بشری نداشته است اما بعد از بوجود امدن رفاه اجتماعی و اقتصادی در جوامع بشری توسعه سیاسی پدیدار گشت و مطالبات جامعه را افزایش داد اما تا انسان به رفاه اجتماعی نایل نشود محال است به سمت توسعه سیاسی گام بر دارد توسعه سیاسی پلی است بین بشر امروز و دیروزبه دلیل اینکه انسان دیروز نمی دانست چگونه با دیگر ملل جهان رابطه برقرار کند و به همین دلیل تنها راه برقراری رابطه را جنگ و حملات نظامی و لشکر کشی می دانست که تا قرن بیستم و جنگ جهانی دوم این روند ادامه داشت ولی امروز اغلب مشکلات و چالشهای میان دولتهای جهان با گفتگو و به صورت مسالمت انگیز حل و فصل می شود و حتی در اروپاه مرزهای جغرافیایی از میان رفته است و چون جوامع متمدن از رفاه اجتماعی و اقتصادی با موفقعیت عبور کرده اند لذا در جهت توسعه سیاسی گام بر می دارند اما با وجود توسعه اقتصادی در کشور چین که سالهای زیادی است اغاز شده است اما بدلیل نبود رفاه اجتماعی در جامعه چین و افزایش مضاعف مهاجرت از کشور چین به سوی کشورهای متمدن لذا توسعه اقتصادی فقط در خارج از مرزهای ان به دلیل تبلیغات گسترده حاکمیت نمایان شده است و چون توسعه سیاسی هنوز اغاز نشده است لذا کماکان کشور عقب مانده و فاقد تمدن است در حالیکه اولین انسان متمدن در کشور چین می زیسته است . توسعه سیاسی با تشکلهای سیاسی : صنفی و حزبی راه خود را اغاز می کند و به تدریج مطالبات مردم افزایش می یابد و قدرت حاکمان کاهش و نقش مردم و فعالان جامعه افزایش می یابد بدون اینکه تداخلی در امور یکدیگر داشته باشند . مردم بدلیل اعتماد به حاکمان و احزاب و فعالان جامعه نقش ناظر و داور را در جامعه به عهده دارند و در اغلب جوامع متمدن پیشرفت از بالا به پایین بوده است با توجه به فشار طبقات پایین برای رفاه به طبقات حاکم جامعه که مجموع انها را در این بحث طبقه اشراف می نامیم لذا طبقه حاکم به تدریج در مقابل خواستهای طبقات پایین تسلیم و انها را در ارکان قدرت شریک نمود اما پیوسته قدرت مطلق را در اختیار خود داشت تا اینکه مجبور به توزیع قدرت از طریق فعال شدن احزاب گردید که امروز نتیجه ان را در بسیاری از کشورهای متمدن که اغلب در قاره اروپاه قرار دارند بخوبی ملاحظه می کنیم. فرایند تمدن در اروپاه از دویست سال پیش شروع شده بود اما این فرایند موانع بسیاری را پیش روی داشت که خوشبختانه بر تمامی این موانع غلبه کردند و موفق شدند بجای جنگ و خونریزی برای دفاع از حقوق خود گفتمان را غالب کنند که امروز مخالفان عملکرد دولتها در کشورهای متمدن از طریق میتینگ و یا راه پیمایی و یا از طریق رسانهای گروهی اعتراض خود را در چارچوب قانون بیان می کنند و مسولان موظف و متعهد به پاسخگویی هستند نمونه شاخص ان جنگ علیه عراق که هنوز عاملان ان در تنگنا پاسخگویی قرار دارند در حالیکه چشم انداز حمله به عراق در آینده نتایج بسیار مثبت و مفیدی را به همراه خواهد داشت اما مردمان متمدن راه مسالمت امیز را برای بر قراری دمکراسی در خاورمیانه و دیگر مناطق محروم از دمکراسی را خواهان می باشند و باید همگان بر این تصمیم که باید همه مردم جهان در صلح و آرامش زندگی کنند پا فشاری کنیم و لذت دمکراسی و عدالت و توسعه اخلاق و رفتار صحیح اجتماعی را به دیگر مردم جهان یاداور شویم و با برقراری ارتباط با ملتهای جهان کمک شایانی به تکامل اخلاق به یکدگر بنمایم. ادامه بحث تفاوت طبقه اشراف در کشورهای متمدن و عقب مانده را پیگیری کنیم وقتی انسان ابتدایی موفق به کسب استعدادهای ذاتی خود شد و توانست زندگی بهتری را پایه گذاری کند فاقد هرگونه رهبری ویا تشکلی که بتواند استعدادهای او را در مسیر خواسته های جامعه قرار دهد بود ولی در مسیر تکامل وجود تشکلهای سازمان یافته و وجود رهبر یک نیاز ضروری برای ادامه تکامل انسان شد که منجر به تشکیل اقوام گوناگون بر اساس زبان : رنگ و آداب و سنن شد و این اقوام با یافتن یکدیگر و هم سان بودن در زبان تکلم و با داشتن منافع مشترک به تشکیل قبیله اقدام کردند روسای اقوام که معمولا از میان مردان مسن انتخاب می شدند شورای قبایل را تشکیل می دادند و قبایل با یافتن وجوه مشترک گرد هم اجتماع می کردند وبرای دفاع و جلوگیری از حمله دشمن با یکدیگر پیوند و قرارداد های اقتصادی و اجتماعی وبه تدریج سیاسی منقعد می کردند که در نهایت به تشکیل یک کشور منجر می شد که در 2500 سال پیش این روند در ایران و توسط کورش کبیر پایه گذاری شد همه اقوام و قبایل زیر نظر دولت مرکزی اداره می شدند ولی در انجام امور مذهبی وفعالیتهای اقتصادی کاملآ مستقل و خود کفا بودند و هر کس حاصل دست رنج خود را می خورد کورش کبیر اولین انسانی بود که استعداد خود را در جهت ارتقا تمدن بشری به کار بست و هنوز که 2500 سال از آن روزگار می گذرد نمونه تمدن پایه ریزی شده آن بزرگ مرد تاریخ بی همتا می باشد . اما آیا می دانیم کورش از کدام طبقه اجتماعی جامعه آن روزگار بود که توانست این همه تحولات بزرگ و شگرف بوجود بیاورد که آثار آن تاکنون وجود دارد کورش بدلیل اینکه توانسته بود استعدادهای خود را بارور کند وسپس ان را در قالب طرح به جامعه ارایه نموده وآن را عملی کند لذا از طبقه بالا دست جامعه یعنی از طبقه اشراف بوده است منظور از طبقه اشراف در این بحث طبقه مرفعه و بی درد نیست بلکه طبقه اشراف به معنی طبقه ایی است که توانست ضمن شناسایی اسعتدادهای انسان در جهت ارتقا سطح زندگی انسان تلاش نماید مثل ادیسون که برای کشف و اختراع برق استعداد خود را بکار بست و وقتی دکتر معالجه مادر او منوط به وجود روشنایی کرد ادیسون با قرار دادن چند آیینه در اطراف شعمع نور بیشتری برای دکتر معالج فراهم کرد و این ابتکار باعث شد تا نیروی الکتریسته ثابت و متحرک را کشف و اختراع کند ادیسون نیز در مجموعه طبقه اشراف قرار دارد البته طبقه اشراف به دلیل یافتن امکانات بهتر نوع وروش زندگیشان با دیگر افراد جامعه متفاوت شد ولی باز هم در جهت ارتقا سطح زندگی همه افراد جامعه تلاش کردند مثل ابرام لینکن ریس جمهور فقید امریکا که با برده داری تا مرحله نابودی وپایان آن مبارزه کرد و پیروز شد در کشورهای متمدن طبقه اشراف در جهت بهبود زندگی دیگر طبقات جامعه تلاش نمود اما در جوامع عقب مانده فاصله بین طبقه اشراف ودیگر طبقات جامعه روز بروز افزایش یافت در جوامع عقب مانده طبقه اشراف ضمن بدست گرفتن قدرت مطلق به سرکوب دیگر طبقات جامعه اقدام می کند طبقه اشراف دقیقآ همان روش کلیسا در قرون وسطا را عمل می نماید با این تفاوت که از امکانات و ابزار پیشرفته برای سرکوب و اعمال قدرت بهرمند است. با نگاهی به کشورهای عقب مانده فاصله طبقاتی را کاملآ مشاهده می کنیم که در صدر جامعه افرادی با درآمده بسیار بالا و با استفاده از تمامی امکانات زندگی کاملآ مطلوب دارند اما در طبقات پایین جامعه مردمانی فقیر و فاقد امکانات حتی اولیه زندگی از قبیل سرپناه و غذا هستند اما جامعه به مسیر زندگی خود ادامه می دهد بدون اینکه کمترین توجه ای به وضع نا مطلوب طبقات پایین دست جامعه شود و در گوشه دیگر این کره خاکی و در کشورهای عقب مانده ارتش عظیم بیکاران و نااگاهان و در معنی کامل آن ارتش لوپنها در جنگ برای کسب قدرت به نفع طبقه اشراف می باشند بدون اینکه بدانند بعد از پیروزی اولین قربانیان آن خود ایشان است . کشورهای مانند حبشه: ایران: حجاز: بین النهرین :مصر: هند: چین: که تاریخی بیش از 2000 سال دارند امروز هیچ آثاری از تمدن و رعایت حقوق انسان در آن یافت نمی شود در حالیکه اولین دولتهای مدرن جهان در این کشورها پدیدار گشت اما کشور امریکا با تمدنی 250 ساله و یا فرانسه و انگلستان و هلند و دیگر کشورهای اروپایی و یا در آسیا مالزی: کره جنوبی: زاپن مجموعه کشورهای هستند که تبعیدیان چین در 1000 سال گذشته به ناچار و از بیم مرگ به این مناطق جهان مهاجرت کرده و که بعد ها نام کشور بر انها اطلاق شد تمام کشورهای متمدن به غیر از ایتالیا قدمت و تاریخی کمتر از 1000 سال دارند که باعث تاسف ما مردمان ایران زمین و روشنفکران ان سرزمین است . در قسمت چهارم به نقش مذهب در تکامل اخلاق می پردازم و این قسمت را در اینجا به پایان می برم
7 مهر 1384 ساعت:03.36
سايت خبري تحليلي انتخاب: مين ۷ سال بيشتر ندارد. او بايد مثل بسيارى از كودكان ديگر خودش را براى رفتن به مدرسه آماده كند، اما روى انگشتانش آنقدر چكش كوبيده، آنقدر ميخ به آنها فرو كرده اند آنقدر بازوانش را گاز گرفته و با آتش سيگار سوزانده اند كه نمى تواند قلم به دست بگيرد.
به نوشته "ايران"، «امين» نمى داند شادى چيست، امين نمى داند چگونه بايد خنديد، امين تنها گريه كردن در تاريكى طويله اى را در محله اى دور افتاده از باغهاى شهر رى آموخته است.
پسرك با جثه كوچكش حالا روبرويم نشسته است. نگاهم را از چهره اش مى دزدم، توان نگاه كردن به كبودى صورتش را ندارم. نگاهم را به زمين مى دوزم، پاهاى ضعيف شده و بى توانش قلبم را به درد مى آورد. امين به خاطر شكنجه ها و تغذيه بد مادر و ناپدرى افغانى اش در ۷ سالگى دچار پوكى استخوان و فلج از دو پا شده است.
يكى از مددكاران انجمن خيريه ابا صالح المهدى در مورد امين و زندگى اش مى گويد: در اطراف شهررى مركزى وجود دارد كه به خاطر بد سرپرست يا بى سرپرست بودن خانواده ها فقر شديدى برآنها حاكم است و انجمن خيريه اباصالح المهدى آنها را با كمك هاى خيرين تحت پوشش قرار مى دهد.
وى مى گويد: دو ماه قبل بود كه چند نفر به ما خبر دادند پسركى به نام امين مورد شكنجه و آزار و اذيت قرار مى گيرد. بلافاصله به آدرسى كه به ما داده بودند، مراجعه كرديم، ساعتها طول كشيد تا بالاخره آدرس شان را پيدا كرديم.
مادر امين زنى ۳۸ ساله است. خودش مى گويد وقتى كه باردار بوده، پدر امين، او را رها كرده و رفته است و او هرچه جست وجو كرده نتوانسته شوهرش را پيدا كند.
او به سختى پس از تولد امين زندگى را به تنهايى گذرانده است.
او مى گويد: شب ها و روزهايم را در پارك هاى اطراف آرامگاه در شهر رى مى گذراندم و مخارج ام را با فروختن چاى تأمين مى كردم.
< ازدواج مجدد
مادر امين پس از مدتى اينگونه زندگى كردن يك روز با پسرى افغانى كه ۱۳ سال از او كوچكتر بود آشنا مى شود. در حاليكه خودش به شدت اعتياد داشت پس از مدت كوتاهى از اين آشنايى است كه مادر امين به ازدواج موقت پسر افغان در مى آيد.
او مى گويد: از راه فروش چاى ۵۰ هزار تومان پس انداز كرده بودم چون جايى را براى زندگى نداشتيم ناچار آن پول را به شوهر افغانم دادم و او آن را براى پول پيش طويله اى كه قبلاً در آن گاو ها را نگه مى داشتند، پرداخت كرد.
< زندگى پس از ازدواج
مرد افغان پس از ازدواج بيكار بود و مادر امين نيز به شدت اعتياد داشت. آنان قادر به تأمين هزينه زندگى شان نبودند اين بود كه به فكر افتادند تا امين با كار كردن مخارج آنها را تأمين كند.
مرد افغان با همكارى مادر امين با تهيه ميخ هاى كج، آنها را جلوى پسرك ريختند و چكشى به دستش دادند تا روى گليمى كهنه و فرسوده در تاريكى طويله با چكش ميخ ها را صاف كند و به ازاى هر كيلو ميخ ۱۲۰ تومان دستمزد بگيرد.
از آن به بعد امين چكش در دست گرفت و به علت فشارها و كتك هاى ناپدرى و شكنجه هايى كه مادرش به او مى داد ناچار شد تا تندتر چكش بر ميخ ها فرود آورد. تا ناپدرى و مادرش پول بيشترى از اين راه به دست آورند.
امين از ترس كتك ها و شكنجه ها تمام قدرتش را در بازوان ناتوانش جمع مى كرد و چكش را بر ميخ هاى كج فرود مى آورد به اين اميد كه او را گاز نگيرند، كتك نزنند و با سيگار بدنش را نسوزانند.
مددكار انجمن خيريه پس از پيدا كردن اين خانواده براى نجات آنان از فقر مقدارى وسايل زندگى در اختيار آنان قرار داد و هر هفته نيز به آنان مواد خوراكى و غذايى داده مى شد .اميد اين مددكار مهربان اين بود كه امين به جاى چكش قلم در دست بگيرد و غذايى گرم بخورد ولى...
اين مددكار مى گويد: شايد باورنكنيد اگر بگويم وقتى براى آنها تلويزيون برديم امين ۷ ساله چه واكنشى نشان داد. وقتى تلويزيون را روشن كرديم، اولش پسرك به شدت ترسيد ولى چند لحظه بعد شروع به خنديدن كرد. او از اينكه آدمها در صحنه تلويزيون كوچك شده بودند مى خنديد. از اينكه او در اين سن اينگونه واكنش نشان مى داد، دل هركسى به درد مى آمد.
از خانواده اش خواستيم ديگر پسرك را آزار ندهند و هر وقت چيزى خواستند به ما مراجعه كنند ولى ادامه مى دهد: هر شب براى امين خودم غذا مى برم ولى بيشتر وقتها مرد افغان مرا به داخل خانه راه نمى داد، غذاى امين را مى گرفت و مى رفت. مدتى بعد از همسايه ها تحقيق كردم و متوجه شدم كه «امين» را به شدت كتك مى زنند. به مراكز بهزيستى مراجعه كردم هر طور بود بايد «امين» را نجات مى دادم دو ماه طول كشيد تا بتوانيم جايى را براى نگهدارى امين در بهزيستى پيدا كنيم چون همه پول و ضامن مى خواستند. در اين دوماه سعى كردم با پرداخت پول به مادر امين و شوهرش شرايط را حفظ كنم.
ولى مى ديدم كه امين در گوشه تاريك آن طويله با يك چكش و ميخ هاى كج حبس است او قدرت حرف زدن و راه رفتن را از دست داده بود.
وى ادامه مى دهد: وقتى مركزى در بهزيستى موافقت كرد كه پسرك را بپذيرد متوجه شدم كه مادر امين با شوهر و پسرش فرار كرده اند. وقتى آدرسى از آنان به دست آورديم متوجه شديم كه اثاثيه اى را كه به آنها تحويل داده بوديم فروخته اند بالاخره امين را پيدا كردم اين بار صورتش به طرز هولناكى كبود شده بود و چشمانش به علت پاره شدن رگ به خون نشسته بود. هرچه تلاش كردم امين را از آنان بگيرم، قبول نمى كردند، چون هيچكس نبود كه از امين حمايت كند، او را به ۵۰ هزار تومان از ناپدرى و مادرش خريدم و تحويل بهزيستى دادم.
اسدزاده - رئيس مركزى كه امين در آنجا نگهدارى مى شود - به خبرنگار ما مى گويد: وقتى بچه را ديدم متوجه شدم به شدت مورد شكنجه قرار گرفته است. براى همين او را به پزشكى قانونى معرفى كرد. به گزارش خبرنگار ما متخصصان پزشكى قانونى پس از معاينه اين پسر ۷ ساله اعلام كردند: جراحتى در ناحيه داميه كناره داخلى باسن راست، كبودى طرف راست و چپ صورت، جراحت حارصه طرف چپ صورت، خونريزى زير ملتحمه چشم راست، جراحت سطحى حارصه ساعد راست و چپ، تغيير شكل استخوانى از ناحيه ساعد راست و ران راست كه حكايت از شكستگى اى قديمى است. اين ضايعات در اثر اصابت جسم سخت ايجاد شده و كودك آزارى است.
* * *
امين براى درمان بلافاصله به بيمارستان منتقل شد. در حاليكه توان راه رفتن و سخن گفتن از او گرفته شده است.
اسدزاده مى گويد: در طول كار در بهزيستى نخستين بار بود كه مى ديدم بچه اى معلول را آزارداده اند به اين علت با پليس ۱۱۰ تماس گرفتم گفتند بايد با ۱۲۳ تماس بگيريد. تماس گرفتم گفتند مادر و فرزند را اينجا بفرستيد. اين كار امكان پذير نبود به كلانترى زنگ زدم گفتند حوزه ما نيست نمى توانم در شرح وظايف اين مراكز اظهار نظر كنم ولى اين را مى دانم كه بچه ها مظلوم هستند و قطعاً از چنين كودكانى باز هم در جامعه هست كه از ديد دلسوزان جامعه مخفى مى ماند.
پزشكى كه در اين مركز خدمت مى كند، به خبرنگار ما مى گويد: در تمام بدن امين آثار سوختگى وجود دارد. در دستانش زخمهاى زيادى است كه قابل شمارش نيست و سراسر بدنش پر از آثار گاز گرفتگى است. همچنين آثارى از سوء استفاده جنسى هم وجود دارد كه پزشكى قانونى بررسى دقيق ترى را براى تأييد آن عنوان كرده است.
* * *
به امين نگاه مى كنم پسرك با ۷ سال سن تنها ۱۲ كيلو وزن دارد. حرف هايم را مى فهمد ولى نمى تواند جوابم را بدهد. به چشمان به خون نشسته اش خيره مى شوم. او مى خواهد از سرنوشت غمبارش خون بگريد اما لبخندى روى لبش مى نشيند. او نمى خواهد غصه هايش را با كسى تقسيم كند، غصه هايى كه شنيدن آن نيز كشنده است. دستش را به علامت مردانگى جلو مى آورد. دستش را در ميان دستانم مى گيرم.
زخمها و تاولها و سوختگى ها را لمس مى كنم.
- كجا زندگى مى كردى؟
با اشاره مى فهماند كه باغ...
- روزها چكار مى كردى؟
بالشتى را روى پاهايش مى گذارد. گوشى تلفن همراهم را مى گيرد و شروع به كوبيدن روى انگشتش كه به صورت كج روى بالشت قرار داده مى كند.
- كى تو را كتك مى زد؟
- افغانى!
زخمهايش را نشان مى دهد.
- چه آرزويى دارى؟
سرش را تكان مى دهد. اين پسرك هيچ آرزويى ندارد.
* * *
مادر و ناپدرى امين را كه متوارى شده اند، پيدا مى كنم به خانه يكى از اقوام پناه برده اند. مادر امين جلوى در مى آيد.
- شخصى خير مى خواهد چند ميليون تومان به شما پول بدهد.
زن و شوهر مى خندند. مرد افغان با سر و وضعى مرتب جلوى در ظاهر شده است. مادر امين مى خندد و مى گويد: شوهرم خجالتى است.
از پدر امين مى پرسم مى گويد: ميوه فروش بود. مدتى بعد از ازدواج مان بود كه خانواده اش به سراغم آمدند و درگير شدند همان وقت بود كه فهميدم زن و بچه دارد بعد از آن بود كه مرا رها كرد در آن زمان ۷ ماهه باردار بودم. امين كه به دنيا آمد خواست او را از من بگيرد، نگذاشتم گفتم اگر گدايى هم بكنم بچه ام را نمى دهم، براى همين شوهرم رفت.
به ياد حرفهاى مددكار بهزيستى مى افتم كه مى گفت: در بهزيستى مادرش امين را كتك زد و گفت: اى كاش بميرى تا راحت شوم.
مى دانم كه امين ۷ ساله روزى هزار بار مرده است. شايد آرزوى نگفته امين هم مرگ بود. اما مرگ امين به دست خودش نيست.
سلام دوستان:
آغاز سال تحصیلی جدید را به همه استادان :آموزگاران:
معلمین:دانشجویان :
دانش آموزان تمام مقاطع
تحصیلی تبریک عرض می کنم.
و از خداوند منان استمداد
می طلبم که سال جدید تحصیلی
را سال موفقعیت و پیشرفت
علم و دانش و اخلاق ما قرار
دهد.
امیدوارم تا نسل امروز راه
پیشرفت نسل فردا و اینده را
هموار کند : امین
ارادتمند احمد علیپور