اینها همه بچه های طلاق هستند (قسمت نهم و دهم)
نظریه کامران در مورد تقابل ها و تضا د های تربیتی و رفتاری در کشورهای متمدن.
پیش خودتان مجسم بکنید 5 عدد سیب قرمز دارید و شما هم 5 فرزند دارید و می خواهید به هر کدام یک سیب بدهید سیب ها را در ظرفی می گذارید و ان را بر روی میز قرار می دهید و به هر 5 فرزند تان اعلام می کنید که بیایند و هر کدام یک سیب بردارند و همه با اشتیاق و عجله به سمت ظرف سیب می آیند و هر کدام یک سیب از درون ظرفی که بر روی میز است بر می دارند .کوچکترین فرزند شما 6 سال دارد و به او کوچکترین سیب موجود می رسد . او بعد از خیره شدن به سیب ان را به علت کوچک بودن به زمین می اندازد و شروع به گریه کردن می کند و می گوید سیب من کوچک است .
این طبیعت کودک است که یاسی جزیی را با معصیبت کلی اشتباه بگیرد و به گریه بیفتد. کودک کل سیب را دور انداخته است فقط به دلیل اینکه از مال بقیه کوچکتر است بی انکه به مزه و یا محتوا سیب توجه کند شاید او نتواند حتی ان سیب کوچک را تمام کند . اما از پذیرش ان خودداری می کند.
این همان وضعیتی است که وقتی ازدواج در هم می شکند.رو حیه کودک بر یکی یا دو طرفین مستولی می شود.و به علت نواقصی که ظاهر زندگی را نشانه رفته است کل زندگی و ازدواج از هم می پاشد.ازدواج پیچیده ترین رابطه انسانی است و در روابط انسانی بین دو نفر کمتر پیوندی مانند ازدواج می تواند چنان احساسات عظیم و ابدی در انسان تولید کند.
و احساسات در یک اتوبان دو طرفه یا به سرعت بین طرفین دو قطب شادیهای حد اعلی تولید می کند یا اینکه به سمت سردیهای حد اعلی حرکت می کند.
به گونه ایی که یک روز با امید به عشق و زندگی با هم پیوند می خورند یا اینکه روز دیگر از نردبان طلاق به سرعت بالا می روند.
و همه دلیل جدایی ها را ظلم و خشونت های روحی عنوان می کنند و این معظل بزرگ بشر همچنان زنده و سرحال به زندگی شوم خود ادامه می دهد.
اغلب مردم عشق را به دیده احساس می نگرند و فکر می کنند عشق داشتن و عاشق بودن یعنی اینکه در
قایقی با معشوقه ات نشسته باشی و هردو در حال پارو زدن اب های لاجوردی دریا را بشکافید و به جلو برویدو یا اینکه در هنگام غذا خوردن شمعی را بر روی میز شام روشن کرده باشید و شام را میل کنید .
یا اینکه در جنگل بدنبال هم بدوید و یکدیگر را در آغوش بگیرید و لب یکدیگر را ببوسید.
اغلب ما برای خوشحال کردن هم زحمت نمی کشیم بلکه سعی می کنیم احساسات را عشق بنامیم. ما با خواندن داستانهای عشقی که همه اش تخیلات نویسنده خیالپرداز ان است از عشق تصوری غلط و نادرست داریم .من شخصا هنوز در ایران ندیده ام که تلویزیون زندگی ادمهایی را نشان دهد که بر مشکلات و نارسایی ها فایق و غالب امده باشند هر وقت داستان زندگی را از تلویزیون تماشا کرده ام بی انکه پیام واقعی و عملی به انسان بدهد داستان را با خوب و خیر به پایان برده است .بی انکه یکبار بگوید اینها چگونه به توافق رسیدند یا چگونه به مشکل خوردند .
اینها همه بچه های طلاق هستند(قسمت دهم و پایان داستان زندگی کاملیا)
ادامه تحلیل و دیدگاه کامران در مورد تنافض در رفتار مردمان کشورهای متمدن
وقتی نشانه های طلاق در زندگی پیدا می شود که هر دو نفر در اوهام مشتر ک هستند در وادی سراب احمقانه خودشان غوطه ورند بی انکه بدانند چه آینده ایی پیش روی انان است اما باید به طلاق تن دهند چون دارند در سراب احمقانه خود زندگی می کنند و زندگی تلخ و بی مصرف ادامه می دهند.
وقتی زندگی مسموم شد به سختی می توان ان را دو باره در مسیر درست قرار داد مگر اینکه هردو از سراب و مسمومیت رهایی یابند.خصومت های من وتو و مقابل هر سخن من و تو و تنفر از هم و از خانواده هم و از دوستان یکدیگر و حتی از بچه ها که اگر به هر کدام از ما ابراز علاقه کنند و جبهه های جدید باز کردن و حتی بچه ها را به دو دسته تقسیم کردن که این از من دفاع می کند چون قدر پدر را می داند و یا اینکه ان یکی از من حمایت می کند چون می داند مادرش حق دارد.زندگی در وادی طلاق زندگی دو کودک است که وقتی از پدر و مادر خود قهر می کنند فکر می کنند پناه یکدیگر هستند و می توانند به یکدیگر دلداری دهند مردان و زنان که در زندگی مشترک شکست می خورند ناخوداگاه به سمت کسانی می روند که مانند خودشان زندگی شان با شکست همراه بوده بی انکه در رفع مشکلات تلاش کنند با تشکیل گروههای اجتماعی غیر رسمی پیوسته در راهی گام بر می دارند که در ان گشایشی حاصل نمی شود .
در ابتدای ازدواج همه چیز عالی و خوب است صدایت دلشین است و حتی بوی گنده جورابت بهترین رایحه دلنشین است و وقتی با هم همبستر می شویم همه کارهایت در رختخواب زیبا و لذت بخش است هر موزیکی که گوش می دهی عینا همان موزیک مورد علاقه من است . همه چیز عالی است اندامت و چهره ات و نوع لباس پوشیدنت و هر چه داری بهترین است اما روزی که طلاق پا به عرصه می گذارد . هر دو کثیف ترین و بدترین ادمهایی می شوند که تاکنون خداوند خلق کرده است .دیگر هیچ نقطه اشتراکی وجود ندارد و باید با طلاق گرفتن به یکدیگر ثابت کنیم که تو ادم نبودی.
بدون توجه به فرزندنمان با یکدیگر شروع به دعوا می کنیم ابتدا یکی کوتاه می اید اما دیری نمی گذرد که هر دو پاه به پای هم شروع به فحاشی و توهین به یکدیگر می کنند و کودکان و فرزندان ما همه حوادث را مانند یک ضبط صوت در خود صبط می کنند و از این لحظه احساس نا امنی و نا امیدی می کنند تصور می کنند والدینشان دارند نابود می شوند و انها نیز در مسیر نابودی قرار گرفته اند. نمی دانند چگونه باید خودرا به رخ بکشند در محیط مدرسه با هم کلاسی های خود در گیر می شوند در جامعه به قوانین و اداب اجتماعی تو جه نمی کنند و سعی می کنند در هر فرصتی خود را از بار روانی تخلیه کنند و پدر و مادر به دنبال خواسته های خود و تلخ کردن زندگی به کام خود و غفرزندان خود هستند بی انکه حتی لحظه ایی درنگ کنند اگر نمی توانند و قادر به ادامه زندگی به یکدیگر نیستند برای مدتی از هم جدا شوند. اما هیچکدام کوتاه نمی ایند.
پدر بعد از پایان کار روزانه به جای رفتن به خانه به میخانه می رود و شکم خود را مشروب و آبجو پر می کند و با دوستان خود برای بازی بیلیارد به باشگاه می رود و اخر شب که همه خواب هستند ارام و بی صدا وارد خانه می شود و بر روی مبلی که در هال قرار دارد می خوابد و صبح دو باره از خواب بر می خیزدو به سر کار خود می رود و مادر نیز از این رفتار و بی مسولیتی پدر کلافه می شود و در یک شب وقتی پدردیر وقت به خانه می آید شروع به مشاجره با او می کند .
در کشورهای متمدن به دلیل آموزشهایی که به بچه ها در میحط مدرسه می دهند . و به علت اینکه رفتار بچه ها به دقت تحت نظر مربیان و معلمان مدرسه و مدیر می باشد اگر مواردی مانند ان دختری که به اخطار پلیس بی توجه ایی نشان داد پیدا شود بالافاصله در تلویزیون و رسانه ها به عنوان یک ناهنجاری خطرناک ان را به نمایش می گذارند .در این کشور بدون اینکه دیگر بچه ها متوجه مشکلات همکلاسی های خود شوند مدیر و یا مربیان بالافاصله ان را حل می کنند و حتی اگر دیگر هم کلاسی ها هم متوجه شوند مشکلی نیست چرا که در جوامع متمدن باید برای حل مشکلات ان را گفت و شکافت تا راه حل ان پیدا شود حتی گاهی اوقات بسیاری از زن و شوهر ها و حتیپدر و مادرها به اتفاق فرزندان خود و دیگر کارشناسان و مردم عادی در یک برنامه تلویزیون شرکت می کنند و خود را به رای و نقد می گذارند و بسیار پیش آمده است که در همین جلسات علاوه بر حل مشکلات و نابسامانی های این افراد دیگران هم متوجه اشتباه خود شده اند.
در انگلستان و دیگر جوامع متمدن به محض بروز اختلاف و دعواهای خانه خراب کن سازمانهای مددکاری و حمایت کننده کودک و خانواده وارد زندگی می شوند و بالافاصله زن و مرد را یکدیگر جدا می کنند و کودک را غالبا به مادر می دهند تا از او نگهداری کند و ممکن است دو تا سه سال طلاق به طول بینجامد. و شاید در این دوره این دو نفر بتوانند خود را باز یابند و به زندگی مشترک خود ادامه دهند. ولی نباید ارامش و زندگی کودک دچار اختلال و مشکل شود و حتی گاهی اوقات ممکن است یکی از والدین را برای مدتی از دیدن فرزند خود محروم کنند به دلیل اینکه باید کودک زندگی همراه با ارامش را داشته باشد اما هنوز جوامع بشری حتی جوامع متمدن با زندگی ایده ال بشر فاصله دارند و متاسفانه در ایران و دیگر کشورهای اسلامی به دلیل اینکه زن جنس درجه دوم و یک کالا محسوب می شود پیوسته مورد ظلم و نا برابری قرار می گیرد که خود زنها نیز در این بدبختی نقش بزرگی دارند و مرد را ارباب خود می دانند بلکه باید بدانند که همانطور یک مرد از حقوق اجتماعی بر خودار است ایشان هم برخوردار است و باید در مقابل بی عدالتی او مقاومت کند.هیچ دلیلی وجود ندارد که یک مرد قادر باشد چندین همسر رسمی و بی نهایت غیر رسمی داشته باشد .تعدادی از بانوان با تعریف و تمجید مردان به راحتی آغوش می گشایند و تعدادی فکر می کنند که دارند مرد خود را بر سر انگشتان خود می چرخانند در حالیکه باید بیندیشند که از حقوق خود دفاع کنند تا اینکه دلخوش به این باشند که در زندگی حاکمیت و برتری دارند. آنچه را که باید در طول زندگی و حیاتمان بدانیم و ان را به کار ببندیم این است که از احساسات بی هدف و بی مورد دوری کنیم // مثلا در گفتگو هایمان اغلب نسبت به بچه های طلاق ابراز ترحم می کنیم و فکر می کنیم کسانی که پدر و مادر را با هم دارند موفق تر و سر بلند تر هستند در حالیکه اصلا اینطور نیست به همین امار طلاق مراجعه کنید ببینید چند درصد از کسانی که طلاق گرفته اند دارای پدرو مادر بوده اند .موضوع این است که بنیان خانواده سست و ویران است و وگرنه کودک بدنبال محبت است و این محبت را در کشورهای متمدن سازمانها و نهادهای دولتی یا وابسته به دولت انجام می دهند اما در کشور ما و دیگر کشورهای عقب مانده این محبت را به گردن یکی از والدین که معمولا مادر است محول می کنند و مادر چون توانایی انجام مسولیت خود و پدر را با هم ندارد در زیر بار این مسولیت کمرش خم می شود و لذا چون ناموفق است مورد هجوم خانواده پدر فرزند و جامعه قرار می گیرد و چون نام بیوه دارد همیشه اتهامات بسیاری متوجه او است حتی اگر هیچ کاری انجام ندهد در حالیکه ما برای خواسته های او احترامی قایل نیستیم .
من اعتقاد دارم یک زن و مرد طلاق گرفته حقوقی دارند و ان این است که حق ازدواج مجدد دارند و باید به فرزندان اموزش دهیم که ازدواج مجدد هیچ مانعی در راه پیشرفت و موفقعیت انها ایجاد نمی کند و باید نگاهمان را به زنان بیوه تغییر دهیم // درست است که طلاق یک پدیده بد و شوم است اما با تحمیل سیلقه ها و با اعمال نظرات نادرست خودمان عواقب بدتری را به دنبال دارد //
باید دیواری را که بدور زنان بیوه کشیده اند ویران کنیم و اجازه دهیم این انسانهای بی گناه که فقط به علت عدم سازش و با همسر خود مجبور به تن دادن به طلاق شده اند زندگی خود را انگونه که می خواهند ادامه دهند مانند زنان طلاق گرفته در کشورهای متمدن که بسیار راحت دلایل طلاق خود را بیان می کنند و در جامعه زندگی می کنند و بی انکه کسی رفتار و زندگی انان را تعقیب و نگاهی غیر عادی بیندازد //
اولین گام موثر این خواهد بود که فرزند نمان را نسبت به انچه رخ می دهد اگاه کنیم و به انان یاد اور شویم که هر کسی حق اتنخاب دارد و باید حقوق او رعایت شود نه اینکه با تحریک احساسات فرزند خودمان علیه پدر و یا مادر /او را وادار کنیم تا نسبت به همسر جدید مادرش یا پدرش واکنش منفی نشان دهد و هر روز جنگی بی دلیل را بر اساس احساسات و خواسته های یکی از والدین اغاز کند باید دانست و قبول کرد که زن طلاق گرفته حق ازدواج مجدد با حفظ حقوق نگهداری کودک خود را دارد //چرا باید اگر زنی ازدواج مجدد کرد نباید فرزندان خود را بزرگ کند یا اینکه انان را ببیند و چرا باید نگاهمان به زن مانند نگاه به یک کالا باشد //