تبليغاتX
یادداشتهای مهاجر - احمد علیپور - لندن

یادداشتهای مهاجر - احمد علیپور - لندن

بررسی و نقد ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی و تبدیل ناهنجاریها به هنجار

نامه ایی به آقای سید محمد ابطحی

با سلام خدمت آقای ابطحی.
با اينکه برای جنابعالی احترام خاصی قايل هستم و هميشه نام شما را به نيکی ياد می کنم اما تصور می کنم  در بيان نظرات و ديدگاههايتان از روشی موذيانه بهره می گيريد و ظاهرا با خودتان به اين توافق رسيده ايد که تحت هيچ شرايطی هيچگونه هزينه ايی را برای انچه که به ان اعتقاد قلبی داريد پرداخت نکنيد در اين چند روز گذشته بدون توجه به عواقب اينکه ممکن است نوشته های شما چه بار منفی را به همراه داشته باشد دست به قلم شده ايد.که نمونه بارز ان بر چسب حمایت از سازمان تروریستی مجاهدین خلق زدند به عده ايی از دانشجويانی که برای گوش دادن به سخنرانی آقای رحیم ارزغدی پور در دانشگاه خواجه نصیر طوسی گرد هم جمع شده بودند و شما به خوبی و درستی می دانید که کل نظام جمهوری اسلامی چه احساسیتی بر روی نام و هوداران وابسته به این سازمان تروریستی دارد . جا داشت تا در همان صفحه اول وب نوشت ضمن عذرخواهی از دانشجویان متعرض به گونه ایی اظهار نظر عجیب و تا حدودی مغرضانه خودتان را نسبت به دانشجویان اصلاح می کردید و دوم در مورد اقای عبدالله نوری به ان صراحت ایشان را نقد می کشید و مدعی هستید که اقای عبدالله نوری نظام را قبول ندارد و در مورد ایشان در دو قسمت طی دو روز ان مطالب را بیان می دارید اما هیچگاه در مورد خودتان و دیدگاههای خودتان بصورت شفاف سخنی نمی گویید و فقط  گاهی اوقات با یک جمله  و يا يک کلمه به مانند ادمهای زرنگ از زير سوالات متعدد پرسش کنندگان وب نوشت شانه خالی می کنيد و اين بار هم که به گونه ايی اقای کروبی را به ميدان اورده ايد و با يکی به نلل و يکی به ميخ سعی داريد واقعيت ها را کتمان کنيد در حاليکه همگان می دانند شايد اقای کروبی  در قضيه حضرت ايت الله منتظری آتش بيار معرکه بود اما هيچگاه  در هيچکدام از جلسات خصوصی که در حضور امام(ره) بر گزار  می شد نقشی نداشتند (با استناد به خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی و محمدی ری شهری در خصوص عزل قايم مقام رهبری) و هم اينکه همگان به خاطر دارند که اقای کروبی در انتخابات ششمين دوره مجلس با نردبان بلند جبهه مشارکت وارد مجلس شدند و به اصرار  و پادر ميانی اقای بهزاد نبوی رياست مجلس را به ايشان واگذار کردند. که بعد از اختراع و ابتکار جالب را با نام حکم حکومتی که بزرگترين هديه اقای کروبی به اصول گرايان بود  نشان دادند که چه نقش موثر و غير قابل انکاری در به شکست رساندن اهداف بلند نمايندگان مترقی مجلس ششم داشتند و چه بن بست بزرگ سياسی را در برابر اقدامات مبتکرانه مجلس ششم ايجاد نمودند.  اميدوارم مرا به خاطر  داشتن صراحت در بيان انچه که نوشته ام مورد عفو قرار دهيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:59  توسط احمد نور  | 

دیدگاه من و اقای ابطحی در مورد آقای عبدالله نوری

 

تغییرات بینادی در نحوه اداره نظام جمهوری اسلامی

  این قسمت که در داخل پرانتز گذاشته شده است بخشی از تحلیل قسمت اول آقای محمد علی ابطحی می باشد که در وب نوشت خودشان منتشر کرده اند.

(نوری بی­آن­که جائی اظهار کند جوری رفتار می­کرد که می­شد از رفتارش فهمید که مشروعیتی برای نظام قائل نیست  البته تاکنون شنیده نشده که آقای نوری قصد تغییر نظام را داشته باشد، اما کاملاً می­شود فهمید که نوری این چارچوب­های کنونی را باور ندارد و تا این چارچوب­ها هست و نوری به آن باور ندارد، طبیعی است که کاندیدا نشود )

من در ابتدا بخشی از تحليل واقع بينانه اقای ابطحی را در مورد اقای عبدالله نوری را منتشر کرده ام و  بر اين باور هستم که بسياری از شخصيت های درون نظام و بسياری از شخصيت های خارج از نظام که هم اکنون در گردونه قدرت هستند و در مبارزات انتخاباتی شرکت می کنند مشروعيتی برای نظام قايل نيستند و قصد دارند تا از طريق انتخابات و با تغييرات ارام اما بنيادين نسبت تغيير ماهيت نظام اقدام کنند که تقريبا کاری غير ممکن و تا حدود زيادی محال است  که حتی هستند شخصيت هايی که در مجموعه مقامات عاليرتبه نظام جای دارند نيز بدون اينکه اظهار نظری کنند با اين طرز تفکر مخالفتی ندارند که من به شخصه متعقدم اقایان خاتمی و هاشمی رفسنجانی  و حتی بعضی از مراجع بزرگوار تقلید نیز  اگر شرايط تغيير نظام محيا شود و مردم بطور جدی خواهان تغييرات بنيادی در نظام جمهوری اسلامی باشند با خواست مردم همصدا خواهند شد و اگر دیروز اقای عبدالله نوری با سکوت خود و امروز با بيان نقطه نظرات خود چنين نظريه ايی را مطرح می کند  از حمايت بخشی از شخصيت های درون نظام  برخوردار است و در انتخابات دوره دهم رياست جمهوری قطعا بحث تغييرات در نحوه اداره حکومت از سوی صاحب نظران مطرح خواهد شد و حتی شخصيت هايی از درون خود نظام و حتی تعدای از مراجع بزرگوار تقليد و روحانيون صاحب نفوذ نيز  وارد بحث تغييرات و اصلاح نظام  در نحوه اداره ان خواهند شد و اين پتانسيل کاملا وجود دارد  و می توان با مراجعه به سخنرانی های شخصيت هايی همچون افايان هاشمی رفسنجانی و خاتمی و کروبی و مراجع تقليد ايت عظام صانعی و منتظری  پتانسيل موجود را کاملا حس کرد و از سوی ديگر نيز در جناح اصولگرايان نيز در فکر تغييرات مورد نظر و دلخواه خود هستند و با جلو انداختن پاليزدار قصد برانداز کردن و بررسی شرايط کشور را داشتند و حتی در محافل خصوصی نيز در مورد موضوع افشاگری پاليزدار و حمايت از او مطالبی شنيده می شود و اگر بخواهيم شفاف تر به موضوع نگاه کنيم اقای عبدالله نوری نظريه تغييرات در نحوه اداره حکومت را با رفتار و سکوت و بيانات و نظريات خود ابراز کرده است و ديگران در انتظاربدست اوردن فرصت های طلايی برای هدف خود که تغييرات بينادی در نحوه اداره حکومت است هستند و در عمل تفاوتی در هدف نيست بلکه  مسير رسيدن به هدف متفاوت است. موفق باشيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 15:25  توسط احمد نور  | 

گل بود به سبزه آراشته شد

 

 

 

گل بود به سبزه آراسته شد(در خصوص مدرک جعلی آقای علی کردان)

 

وقتی  آقای حسینیان نماینده محترم مجلس شورای اسلامی از آقای علی کردان سوال کردند که شما که با زبان انگلیسی اشنایی و تسلط ندارید چگونه توانستید از رساله و پایان نامه خود به زبان انگلیسی دفاع کنید.

 

آقای علی کردان فرمودند که با خودم مترجم برده بودم .

مفهوم این پرسش این است که آقای علی کردان در دانشگاه اکسفورد و در حضور استادان  دانشگاه از تز و پایان نامه خود دفاع کرده  است و در محل دانشگاه اکسفورد حضور داشته است . در حالیکه در نامه خود که خطاب به ریاست محترم جمهور اسلامی ایران مرقوم فرموده اند که نماینده دانشگاه اکسفورد در ایران به من گفتند که با ارایه رساله (تز) خود به دانشگاه اکسفورد مدرک دکترای افتخاری از آن دانشگاه دریافت کنم. 

                                               بخشی از نامه آقای علی کردان به ریاست محترم جمهور

موضوع دكتراى افتخارى بنده مطرح و مورد تشكيك قرار گرفت مدركى كه در هشت سال پيش با ملاحظه سوابق مديريتى و تجارب اجرايى اينجانب و ارائه رساله به نام دانشگاه آكسفورد لندن به واسطه فردى كه از دانشگاه مذكور در امور زبان انگليسى در تهران دفتر نمايندگى تأسيس كرده بود، صادر گرديده است.

 

سوالاتی که  ذهن هر خواننده ایی که با دانشگاه و مدرک دانشگاهی حتی مختصر آشنایی داشته باشد مشغول می کند.

1- آیا جناب آقای علی کردان که در ان زمان در سطوح مدیریتی کشور فعالیت می کردند و عالی ترین مقام امور مالی صدا و سیما جمهوری اسلامی بودند نمی دانستند که دانشگاه اکسفورد حتی در شهر لندن که پایتخت و مرکز حکومت انگلستان نمایندگی ندارد چه برسد در کشوری ثالث و اگر هم این اطلاعات را نداشتند ایا نمی توانستند با ارسال یک نامه به دانشگاه اکسفورد  وجود نمایندگی دانشگاه اکسفورد در تهران را از آن دانشگاه سوال و استعلام کنند.

 

همه دانشگاههای معتبر جهان در خصوص چاپ و انتشار اثار نویسندگان خود در دیگر کشور های جهان دفتر نمایندگی دارند و دلیل داشتن این نمایندگی به علت پایین اوردن هزینه های چاپ و انتشار آثار نویسندگان ان دانشگاههای معتبر است و هم اینکه دسترسی  متقاضیان به اثارشان اسان تر و سهل تر باشد.

 

2-  بلافاصله بعد ادعای اقای علی کردان به اخذ مدرک دکترای افتخاری از دانشگاه اکسفورد که در صحن علنی مجلس شورای اسلامی رخ داد  دانشگاه اکسفورد  صدور مدرک دکترای افتخاری به آقای علی کردان را قویا تکذیب کرده و صراحتا اعلام داشت که هیچگونه مدرکی از طرف دانشگاه اکسفورد برای فردی به نام علی کردان صادر نشده است و دانشگاه اکسفورد در جهت شفاف سازی نحوه صدور مدرک  و مدارک افتخاری آن دانشگاه را به طور مشروح در روی سایت خود منتشر نمود. 

 

اما آقای علی کردان باز اصرار بر صحت و سقم مدرک دکترای افتخاری خود را داشتند.

 

3- از نامه اقای علی کردان به ریس جمهور اسلامی ایران اینگونه اسنباط می شود که اقای علی کردان حتی تاکنون به دانشگاه اکسفورد واقع در شهر اکسفورد هم نرفته اند و فقط با ارایه رساله و پایان نامه خود به واسطه و نماینده (مترجم آثار دانشگاه اکسفورد) در ایران موفق به دریافت مدرک دکترای افتخاری شده اند.

۴-باید از آقایان و ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی که آقای علی کردان را عضو هیت علمی دانشگاه ازاد کرده اند سوال نمود که شما بر اساس کدام مستندات ایشان را عضو هییت علمی دانشگاه کرده اید و باید از آقای دکتر عبدالله جاسبی که دارای مدرک دکترای مدیریت صنعتی می باشند سوال نمود شما که در پاسخ به استعلام ریس محترم مجلس شورای اسلامی دریافت مدرک لیسانس و فوق لیسانس آقای علی کردان از دانشگاه ازاد را تکذیب کرده اید پس چگونه ایشان را عضو هییت علمی ان دانشگاه نموده اید.

 

5- در هنگام صدور احکام وزیران راه و ترابری و اقتصاد و دارایی و کشور ریس جمهور محترم اسلامی ایران با عنوان دکتر به وزیران  اقتصاد و راه و ترابری احکام وزارت انان را صادر کردند  اما در مورد وزیر کشور فقط به نوشتن آقای علی کردان اکتفا کرده اند که این استنباط می شود ریس جمهور محترم در خصوص جعلی بودن مدرک دکترای افتخاری آقای علی کردان به یقین رسیده اند بودند و هم اینکه نسبت به جعلی بودن مدرک ایشان اطمینان حاصل کرده بودند و دوم اینکه ریس جمهور محترم  ان را کاغذ پاره ایی خواندند.

 

6- بعد از استعلام نماینده آقای علی کردان که نه از دانشگاه اکسفورد بلکه از طریق قوه قضاییه انگلستان که نه برای تایید و صحت مدرک دکترای ایشان که فقط برای تاییدیه و صحت امضا و متن مدرک جعلی انجام گرفته بود آقای رحیمی و حتی سخنگوی محترم دولت صحت مدرک آقای علی کردان را تایید کردند در حالیکه هم آقایان و هم شخص  آقای علی کردان می دانستند که مدرک جعلی است اما تحلیل شان این بود که به مرور زمان این موضوع به دست فراموشی سپرده خواهد شد و نمایندگان محترم مجلس و رسانه ها نوشتاری از پیگیری ان منصرف خواهند شد .

 

حال قضاوت را باید به مردم سپرد و سوال کرد چگونه می توان با ابروی نظام جمهوری اسلامی که ثمره خون شهیدان و  تلاش جانبازان و میلیون انسان فداکار است اینگونه بازی کرد.

 

براستی چه کسی پاسخگو است؟ شما قضاوت کنید.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:35  توسط احمد نور  | 

از همه دوستان عزیز در خواست می کنم لطفا در نظر سنجی وبلاگ مهاجر شرکت کنید

 

 اینها همه بچه های طلاق هستند (قسمت نهم و دهم)                             

 

نظریه کامران در مورد تقابل ها و تضا د های تربیتی و رفتاری در کشورهای متمدن.

 

پیش خودتان مجسم بکنید 5 عدد سیب قرمز دارید و شما هم 5 فرزند دارید و می خواهید به هر کدام یک سیب بدهید سیب ها را در ظرفی می گذارید و ان را بر روی میز قرار می دهید و به هر 5 فرزند تان اعلام می کنید که بیایند و هر کدام یک سیب بردارند و همه با اشتیاق و عجله به سمت ظرف سیب می آیند و هر کدام یک سیب از درون ظرفی که بر روی میز است بر می دارند .کوچکترین فرزند شما 6 سال دارد و به او کوچکترین سیب موجود  می رسد . او بعد  از خیره شدن به سیب ان را به علت کوچک بودن  به زمین می اندازد و شروع به گریه کردن می کند و  می گوید سیب من کوچک است .

 این طبیعت کودک است که   یاسی  جزیی  را با  معصیبت کلی  اشتباه  بگیرد و به گریه بیفتد. کودک کل سیب را دور انداخته است فقط به دلیل اینکه  از مال بقیه کوچکتر است بی انکه به مزه و یا محتوا سیب توجه کند شاید او نتواند حتی ان سیب کوچک را  تمام کند  .  اما از پذیرش ان خودداری می کند.

 

این همان وضعیتی است که وقتی ازدواج در هم می شکند.رو حیه کودک بر یکی یا دو طرفین مستولی می شود.و به علت نواقصی که ظاهر زندگی را نشانه رفته است کل زندگی و ازدواج از هم می پاشد.ازدواج پیچیده ترین رابطه انسانی است و در روابط انسانی بین دو نفر کمتر پیوندی مانند ازدواج می تواند چنان احساسات عظیم و ابدی در انسان تولید کند.

و احساسات در یک اتوبان دو طرفه یا به سرعت بین طرفین دو قطب شادیهای حد اعلی تولید می کند یا اینکه  به سمت سردیهای حد اعلی حرکت می کند.

به گونه ایی که یک روز با امید به عشق و زندگی با هم پیوند می خورند یا اینکه روز دیگر از نردبان طلاق به سرعت بالا می روند.

و همه دلیل جدایی ها را ظلم و خشونت های روحی عنوان می کنند و این معظل بزرگ بشر همچنان زنده و سرحال به زندگی شوم خود ادامه می دهد.

  اغلب مردم عشق را به دیده احساس می نگرند و فکر می کنند عشق داشتن و عاشق بودن یعنی اینکه در

قایقی با معشوقه ات نشسته باشی و هردو در حال پارو زدن اب های لاجوردی دریا را بشکافید و به جلو برویدو یا اینکه در هنگام غذا خوردن شمعی را بر روی میز شام روشن کرده باشید و شام را میل کنید .

یا اینکه در جنگل بدنبال هم بدوید و یکدیگر را در آغوش بگیرید و لب یکدیگر را ببوسید.

اغلب ما برای خوشحال کردن هم زحمت نمی کشیم بلکه سعی می کنیم احساسات را عشق بنامیم. ما با خواندن داستانهای عشقی که همه اش تخیلات نویسنده خیالپرداز ان است از عشق تصوری غلط و نادرست داریم .من شخصا هنوز در ایران ندیده ام که تلویزیون زندگی ادمهایی را نشان دهد که بر مشکلات و نارسایی ها فایق و غالب امده باشند هر وقت داستان زندگی را از تلویزیون تماشا کرده ام بی انکه پیام واقعی و عملی به انسان بدهد داستان را با خوب و خیر به پایان برده است .بی انکه یکبار بگوید اینها چگونه به توافق رسیدند یا چگونه به مشکل خوردند .

 

اینها همه بچه های طلاق هستند(قسمت دهم و پایان داستان زندگی کاملیا)

 

ادامه تحلیل و دیدگاه کامران  در مورد تنافض در رفتار مردمان کشورهای متمدن

وقتی نشانه های طلاق در زندگی  پیدا می شود که هر دو نفر  در اوهام مشتر ک هستند در وادی  سراب احمقانه خودشان غوطه ورند بی انکه بدانند چه آینده ایی پیش روی انان است اما باید به طلاق تن دهند چون دارند در سراب احمقانه خود زندگی می کنند و زندگی تلخ و بی مصرف ادامه می دهند.

وقتی زندگی مسموم شد به سختی می توان ان را دو باره در مسیر درست قرار داد مگر اینکه هردو از سراب و مسمومیت رهایی یابند.خصومت های من وتو و مقابل هر سخن من و تو و تنفر از هم و از خانواده هم و از دوستان یکدیگر و حتی از بچه ها که اگر به هر کدام از ما ابراز علاقه کنند و جبهه های جدید باز کردن و حتی بچه ها را به دو دسته تقسیم کردن که این از من دفاع می کند چون قدر پدر را می داند و یا اینکه ان یکی از من حمایت می کند چون می داند مادرش حق دارد.زندگی در  وادی طلاق زندگی دو کودک است که وقتی از پدر و مادر خود قهر می کنند فکر می کنند پناه یکدیگر هستند و می توانند به یکدیگر دلداری دهند مردان و زنان که در زندگی مشترک شکست می خورند ناخوداگاه به سمت کسانی می روند که مانند خودشان زندگی شان با شکست همراه بوده بی انکه در رفع مشکلات  تلاش کنند با تشکیل گروههای اجتماعی غیر رسمی پیوسته در راهی گام بر می دارند که در ان گشایشی حاصل نمی شود .

در ابتدای ازدواج همه چیز عالی و خوب است صدایت دلشین است و حتی بوی گنده جورابت بهترین رایحه دلنشین است و وقتی با هم همبستر می شویم همه کارهایت در رختخواب زیبا و لذت بخش است هر موزیکی که گوش می دهی عینا همان موزیک مورد علاقه من است . همه چیز عالی است اندامت و چهره ات و نوع لباس پوشیدنت و هر چه داری بهترین است اما روزی که طلاق پا به عرصه می گذارد . هر دو کثیف ترین و بدترین ادمهایی می شوند که تاکنون خداوند خلق کرده است .دیگر هیچ نقطه اشتراکی وجود ندارد و باید با طلاق گرفتن به یکدیگر ثابت کنیم که تو ادم نبودی.

بدون توجه به فرزندنمان با یکدیگر شروع به دعوا می کنیم ابتدا یکی کوتاه می اید اما دیری نمی گذرد که هر دو پاه به پای هم شروع به فحاشی و توهین به یکدیگر می کنند و کودکان و فرزندان ما همه حوادث را مانند یک ضبط صوت در خود صبط می کنند و از این لحظه احساس نا امنی و نا امیدی می کنند تصور می کنند والدینشان دارند نابود می شوند و انها نیز در مسیر نابودی قرار گرفته اند. نمی دانند چگونه باید خودرا به رخ بکشند در محیط مدرسه با هم کلاسی های خود در گیر می شوند در جامعه به قوانین و اداب اجتماعی تو جه نمی کنند و سعی می کنند در هر فرصتی خود را از بار روانی تخلیه کنند و پدر و مادر به دنبال خواسته های خود و تلخ کردن زندگی به کام خود و غفرزندان خود هستند بی انکه حتی لحظه ایی درنگ کنند اگر نمی توانند و قادر به ادامه زندگی به یکدیگر نیستند برای مدتی از هم جدا شوند. اما هیچکدام کوتاه نمی ایند.

پدر بعد از پایان کار روزانه به جای رفتن به خانه  به میخانه می رود و شکم خود را مشروب و آبجو پر می کند و با دوستان خود برای بازی بیلیارد به باشگاه می رود و اخر شب که همه خواب هستند ارام و بی صدا وارد خانه می شود و بر روی مبلی که در هال قرار دارد می خوابد و صبح دو باره از خواب بر می خیزدو به سر کار خود می رود و مادر نیز از این رفتار و بی مسولیتی پدر کلافه می شود و در یک شب وقتی پدردیر وقت به خانه می آید شروع به مشاجره با او می کند .

در کشورهای متمدن  به دلیل آموزشهایی که به بچه ها در میحط مدرسه می دهند . و به علت اینکه رفتار بچه ها به دقت تحت نظر مربیان و معلمان مدرسه و مدیر می باشد اگر مواردی مانند ان دختری که به اخطار پلیس بی توجه ایی نشان داد پیدا شود بالافاصله  در تلویزیون و رسانه ها به عنوان یک ناهنجاری خطرناک  ان را به نمایش می گذارند .در این کشور بدون اینکه دیگر بچه ها متوجه مشکلات همکلاسی های خود شوند مدیر و یا مربیان بالافاصله ان را حل می کنند و حتی اگر دیگر هم کلاسی ها هم متوجه شوند  مشکلی نیست چرا که در جوامع متمدن باید برای حل مشکلات ان را گفت و شکافت تا راه حل ان پیدا شود حتی گاهی اوقات بسیاری از زن و شوهر ها و حتیپدر و مادرها به اتفاق فرزندان خود و دیگر کارشناسان و مردم عادی در یک برنامه تلویزیون شرکت می کنند و خود را به رای و نقد می گذارند و بسیار پیش آمده است که در همین جلسات علاوه بر حل مشکلات و نابسامانی های این افراد دیگران هم متوجه اشتباه خود شده اند.

در انگلستان و دیگر جوامع متمدن به محض بروز اختلاف و دعواهای خانه خراب کن  سازمانهای مددکاری و حمایت کننده کودک و خانواده وارد زندگی می شوند و بالافاصله زن و مرد را یکدیگر جدا می کنند و کودک را غالبا به مادر می دهند تا از او نگهداری کند و ممکن است دو تا سه سال طلاق به طول بینجامد. و شاید در این دوره این دو نفر بتوانند خود را باز یابند و به زندگی مشترک خود ادامه دهند. ولی نباید ارامش و زندگی کودک دچار اختلال و مشکل شود و حتی گاهی اوقات ممکن است یکی از والدین را برای مدتی از دیدن فرزند خود محروم کنند به دلیل اینکه باید کودک زندگی همراه با ارامش را داشته باشد اما هنوز جوامع بشری حتی جوامع متمدن با زندگی ایده ال بشر فاصله دارند و متاسفانه در ایران و دیگر کشورهای اسلامی به دلیل اینکه زن جنس درجه دوم و یک کالا محسوب می شود پیوسته مورد ظلم و نا برابری قرار می گیرد که خود زنها نیز در این بدبختی نقش بزرگی دارند و مرد را ارباب خود می دانند بلکه باید بدانند که همانطور یک مرد از حقوق اجتماعی بر خودار است ایشان هم برخوردار است و باید در مقابل بی عدالتی او مقاومت کند.هیچ دلیلی وجود ندارد که یک مرد قادر باشد چندین همسر رسمی و بی نهایت غیر رسمی داشته باشد .تعدادی از بانوان  با تعریف و تمجید مردان به راحتی آغوش می گشایند و تعدادی فکر می کنند که دارند مرد خود را بر سر انگشتان خود می چرخانند در حالیکه باید بیندیشند که از حقوق خود دفاع کنند تا اینکه دلخوش به این باشند که در زندگی حاکمیت و برتری دارند.                                                                          آنچه را که باید در طول زندگی و حیاتمان بدانیم و ان را به کار ببندیم این است که از احساسات  بی هدف و بی مورد دوری کنیم // مثلا در گفتگو هایمان اغلب نسبت به بچه های طلاق ابراز ترحم می کنیم و فکر می کنیم کسانی که پدر و مادر را با هم دارند موفق تر و سر بلند تر هستند در حالیکه اصلا اینطور نیست به همین امار طلاق مراجعه کنید ببینید چند درصد از کسانی که طلاق گرفته اند دارای پدرو مادر بوده اند .موضوع این است که بنیان خانواده سست و ویران است و وگرنه کودک بدنبال محبت است و این محبت را در کشورهای متمدن سازمانها و نهادهای دولتی یا وابسته به دولت انجام می دهند اما در کشور ما و دیگر کشورهای عقب مانده این محبت را به گردن یکی از والدین که معمولا مادر است محول می کنند و مادر چون توانایی انجام مسولیت خود و پدر را با هم ندارد در زیر بار این مسولیت کمرش خم می شود و لذا چون  ناموفق است مورد هجوم خانواده پدر  فرزند و جامعه قرار می گیرد و چون نام بیوه دارد همیشه اتهامات بسیاری متوجه او است حتی اگر هیچ کاری انجام ندهد در حالیکه ما برای خواسته های او احترامی قایل نیستیم .

من اعتقاد دارم یک زن و مرد طلاق گرفته حقوقی دارند و ان این است که حق ازدواج مجدد دارند و باید به فرزندان اموزش دهیم که ازدواج مجدد هیچ مانعی در راه پیشرفت و موفقعیت انها ایجاد نمی کند و باید نگاهمان را به زنان بیوه تغییر دهیم // درست است که طلاق یک پدیده بد و شوم است اما با تحمیل سیلقه ها و با اعمال نظرات نادرست خودمان  عواقب بدتری را به دنبال دارد //

باید دیواری را که بدور زنان بیوه کشیده اند ویران کنیم و اجازه دهیم این انسانهای بی گناه که فقط به علت عدم سازش و با همسر خود مجبور به تن دادن به طلاق شده اند زندگی خود را انگونه که می خواهند ادامه دهند مانند زنان طلاق گرفته در کشورهای متمدن که بسیار راحت دلایل طلاق خود را بیان می کنند و در جامعه زندگی می کنند و بی انکه کسی رفتار و زندگی انان را تعقیب و نگاهی غیر عادی بیندازد //

 

اولین گام موثر  این خواهد بود که فرزند نمان را نسبت به انچه رخ می دهد اگاه کنیم و به انان یاد اور شویم که هر کسی حق اتنخاب دارد و باید حقوق او رعایت شود نه اینکه با تحریک احساسات فرزند خودمان علیه پدر و یا مادر /او را وادار کنیم تا نسبت به همسر جدید مادرش یا پدرش واکنش منفی نشان دهد و هر روز جنگی بی دلیل را بر اساس احساسات و خواسته های یکی از والدین اغاز کند باید دانست و قبول کرد که زن طلاق گرفته حق ازدواج مجدد با حفظ حقوق نگهداری کودک خود را دارد //چرا باید اگر زنی ازدواج مجدد کرد  نباید فرزندان خود را بزرگ کند یا اینکه انان را ببیند و چرا باید نگاهمان به زن مانند نگاه به یک کالا باشد //

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 17:42  توسط احمد نور  | 

لطفا در نظر سنجی وبلاگ مهاجر شرکت کنید

 

اینها بچه های طلاق هستند (قسمت هشتم)

 

داستان زندگی کریستن از زبان کاملیا.

 

در این کشور در هفته دو روز تعطیلات هفتگی وجود دارد و بسیاری از کسانی  که در طول هفته کار می کنند دوست دارند دو روز اخر هفته رابه خوش گذرانی و تفریح بپردازند و خیلی ها نیز فقط یک روز در هفته را تعطیل می باشند و پدر و مادر من فقط یک روز در هفته تعطیل بودند و برای یک روز تعطیلی خود برنامه های مفصلی ترتیب داده بودند . مثلا در شنبه شب به اتفاق مادرم به دیسکو بروند و تا پاسی از شب به خوش گذارنی و تفریح بپردازند و روز های یکشنبه تا ظهر می خوابیدند . من هیچوقت مشاجره و یا دعواهای لفظی بین مادر و پدرم مشاهده نکردم و از زمانی که من  از سن 5 سالگی زندگی و حوادث ان را به خاطر دارم . اگر روزی پدر و مادرم از یکدیگر ناراحت و یا دلگیر بودندیکی از این دو نفر از خانه بیرون می رفت و بعد از اینکه ارام می شد به خانه باز می گشت و با لحنی ارام و مالیم به گفتگو با یکدیگر می پرداختند و پیوسته به حقوق همدیگر احترام می گذاشتند.

 

می دانی کاملیا:از آنجا که هیچ دو نفری در دنیا یک جور نیستند فرض ایجاد یک ارتباط کامل و همه جانبه رویا و سراب است .

 

باید به حداقل ها قناعت کرد و برای بدست آوردن حداکثر ها تلاش کرد . لزومی ندارد که حتما برای خوشبخت شدن در کنار والدین بود . افراد بسیاری هستند که سنین کودکی برای اموزش و طی نمودن نردبان ترقی  از پدر و مادر جدا می شوند و در پانسیون  عضو می شوند و شاید در سال یک یا دو بار پدر و مادر خود را ببینند.

 

در این کشور موضوعی به نام بچه های طلاق نداریم و این موضوع مربوطه به کشورهای جهان سوم و عقب مانده است چون دلیلی وجود ندارد که بین من و تو و یک بچه ایی که پدر و مادر را توام با هم دارد از نظر اخلاقی و یا رفتار های اجتماعی تفاوت باشد .مگر پدر و مادر چه کاری انجام می دهند ؟آیا مگر نه اینکه وظیفه پدر و مادر هدایت افکار و راه زندگی به سمت مطلوب و درست است ؟ این وظیفه را در این کشور تقسیم بندی کرده اند و مدرسه و اجتماع و تلویزیون و رسانه ها و دیگر نهادهای مدنی نیز وظایف پدر و مادر را به عهده گرفتنه اند به همین دلیل والدین در این کشور مسولیت سبکتر و نرمتری دارند و لذا می توانند از عهده آن بر آیند.

 

کاملیا بگذار برایت داستانی را تعریف کنم که در همسایگی ما در که سال گذشته اتفاق افتاد:

 

پسر همسایه ما بدون بلیط و کارت اتوبوس سوار اتوبوس می شود و در اتوبوس با دوستان خود در هنگام شوخی کردن دعوایشان می شود .راننده اتوبوس بی درنگ اتوبوس را متوقف و به پلیس اطلاع می دهد .

(می دانی که در اینجا راننده دربهای اتوبوس را می بندد و از پیاده شدن مسافران در چنین مواقعی جلوگیری می کند) پلیس بالافاصله در محل حاضر می شود و پسر همسایه ما و دوستان او را بازداشت می کند و سپس او را به در خانه  می اورد. پلیس در گفتگوی خود با پدر این پسر به پدرش اخطار کرد اگر قادر به تربیت فرزند خود نیستی به ما اطلاع دهید تا به شما کمک کنیم فرزند شما با تو جه به اینکه فقط 15 سال دارد حق این که تا این ساعات شب از خانه بیرون باشد را ندارد( ساعت 11 شب) و ایشان علاوه بر اینکه بدون بلیط سوار اتوبوس شده است نظم و اسایش جامعه را بر هم زده است و اگر بار دیگر تکرار شود او باید مجازات هر دومورد را تحمل کند و شما نیز در مقابل عملکرد او مسول هستید.

در این هنگام  کاملیا به موضوعی اشاره می کند که  حتی  تلویزیون انگلستان در ساعاتی که بینندگان بیشتری دارد ان را نمایش گذاشت. و موضوع از این قرار است.

 

پلیس  دختری بچه ایی را که حدود ده سال داشت و مشغول بازی با اسکیت های موتور دار که با باطری شارز شده کار می کنند را متوقف می کند و بعد اینکه دختر بچه از پاسخ دادن به سوالات پلیس خودداری می کند به مادر ایشان مراجعه می کند و از مادرش می خواهد تا فرزند خود را کنترل کند و اجازه ندهد در خیابان که محل تردد وسایل نقلیه تند رو می باشد به بازی با اسکیت بپردازد. اما مادر دختر بدون توجه به اخطار پلیس می گوید او خودش مسول رفتار خودش می باشد و به من ربطی ندارد و من قادر به کنترل او نیستم و پلیس چون نمی تواند مادر را قانع کند و دختر هم به تذکر پلیس توجه نمی کند .لذا پلیس محل را ترک می کند و فقط به تنظیم و ارایه گزارشی برای مقامات بالاتر اکتفا می کند.کاملیا از کریستن سوال می کند پس این تضاد را چگونه می خواهند در جامعه متمدن انگلستان حل نمایند.

کریستن که پاسخی برای کاملیا ندارد صادقانه می گوید من نمی توانم برای این معظل راهی بیندشم و یا پاسخی دهم و کاملیا هم که خود دانش حل این موضوع را ندارد و لذا به کامران مراجعه می کنند .

 

کامران دانشجوی دکترای جامعه شناسی است و هم اینک مشغول تهیه رساله دکترای خود در مورد آسیب شناسی طلاق در ایران است و انچه را که تاکنون خوانده اید گزیده بسیار خلاصه از رساله دکترای کامران است که نامزد دریافت بهترین رساله دکترا در بخش جامعه شناسی از کمبریج است.

 

دنباله این داستان را در قسمت نهم پیگیری و مطالعه فرمایید .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 14:29  توسط احمد نور  | 

اینها بچه های طلاق هستند (قسمت هفتم)

 

 

اینها همه بچه های طلاق هستند(قسمت هفتم)

 

مادرم قصد ازدواج دارد.

 

شما با کدام ترازو و مقیاس و معیاری معلوم می کنید که چه کسی درست عمل می کند؟

 

عدم توانایی در تشخیص فرق بین مواردی که اهمیت حیاتی دارند با سایر موارد را چگونه انجام می دهید؟

 

ما نمی توانیم انسانهای با مسولیتی باشیم  و نمی توانیم انسانهای با مسولیت به جامعه تحویل دهیم مگر اینکه به خود شناسی  دست یابیم و بدانیم در چه  وضعیتی زندگی می کنیم.

 

بعد از گذشت شش ماه از طلاق پدر و مادرم و با گذشت فراز و نشیب های زندگی توام با ترحمی که جای محبت را اشغال کرده بود مادرم قصد ازدواج کرد و این موضوع را از طریق پدر بزرگم به پدرم اطلاع داد و چون قرار بر این بود در صورتیکه مادرم بخواهد ازدواج کند باید خانه ایی که در ان زندگی می کرد ترک نماید لذا پدرم به تهران امد و یک مستخدم تمام وقت برای انجام کارهای ما سه نفر استخدام کرد و چون پدر بزرگم در نزدیکی ما زندگی می کرد تمام ساعات روز و شب در کنار مابود و سعی می کرد به گونه ایی چتر حمایتی خود را بر زندگی ما بگستراند.

 

مادرم ازدواج کرد و برای ادامه زندگی به خانه همسر جدید خود رفت و هر روز به مدت دو ساعت برای دیدن ما به خانه ما می امد . پدر بزرگم نسبت به این اقدام مادرم بسیار خشمگین بود و وقتی مادرم برای دیدن ما به خانه ما می امد پدرم بزرگم که پدر او بود خود را در اتاقی حبس می کرد تا او را نبیند.

 

یکبار که مادرم بسیار اصرار داشت تا با پدرش هم صحبت شود و با او دلایل کاری را که انجام داده است در میان بگذارد پدر بزرگم نپذیرفت و فقط خواست که بعد از دیدن بچه ها خانه را ترک کند.

 

مدت زیادی از ازدواج مجدد مادرم نگذشته بود که پدرم تصمیم گرفت برای ادامه زندگی به اتفاق هم به انگلستان  برویم و بعد از فروش شرکت و دارایی ها و املاک خود برای ادامه زندگی به انگلستان و شهر لندن رفتیم و به دلیل اینکه در سنسن جوانی و نوجوانی بودیم به سرعت زبان انگلیسی را آموختیم .

 

روزها و ماههای اول گمان می کردیم در محیط مدرسه و کالج ممکن است از ما در مورد پدرو مادرمان سوال کنند اما خوشبختانه تنها سوالی که از ما در طول مدتی که در انگلستان زندگی می کنیم نکردند در مورد وضعیت پدر و مادرمان بود .تا اینکه یک روز با یکی از دوستان انگلیسی خودم که با او بسیار صمیمی شده بودم در مورد زندگی و گذشته ام و اینکه پدر و مادرم از هم جدا شده اند گفتگو کردم .او فقط یک کلمه پاسخ داد و سپس چنین گفت.

 او ابتدا گفت بسیار متاسفم که چنین شده است. و ادامه داد

 

پدر و مادر من در محیط کار با هم آشنا می شوند پدرم مسلمان و اهل اسپانیا است و مادرم انگلیسی و مسیحی می باشد در هنگام آشنایی پدرم 25 سال داشت و مادرم 21 سال سن داشت اینها به مرور با هم بیشتر اشنا می شوند تا اینکه  تصمیم می گیرند برای زندگی مشترک از خانواده خود جدا شوند و یک خانه یک اتاق خوابه اجاره می کنند پدر و مادر پدرم به شدت با تصمیم پسرشان مخالفت می کنند اما موفق به تغییر تصمیم و نظر او نمی شوند و پدر و مادر مادرم وقتی متوجه می شوند نمی توانند دخترشان را مجاب و قانع کنند مجبور میشوند به خواسته دخترشان تن دهند و  با گذشت دوسال از زندگی مشترک پدر و مادرم/ من متولد می شوم .

 

ادامه این داستان را در قسمت هشتم بخوانید. این داستان در قسمت دهم پایان می یابد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 20:37  توسط احمد نور  |