تبليغاتX
یادداشتهای مهاجر - احمد علیپور - لندن

یادداشتهای مهاجر - احمد علیپور - لندن

بررسی و نقد ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی و تبدیل ناهنجاریها به هنجار

آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار ان هستند.

 

این یاداشت را در سال ۲۰۰۶ نوشته ام که در سایت انتخاب نیز در همان سال منتشر شده است اما مجددا امروز ان را منتشر کردم

خوشبخت ان کسی است که سر گذشت دیگران پند بگیرد.  حضرت  رسول اکرم و گرامی اسلام (ص)

آن کس که از روزگار تجربه اموخت هرگز فریب جهانیان را نخواهد نخورد.   حضرت امام حسن(ع)

از دید روانشناسان سه عامل مردم را وادار می کند که بخواهند تغییر کنند.

 

1- رنج: وقتی مردم به حد کافی رنج دیدند و وقتی سالها به در بسته زدند و خسته شدند و وقتی سالها راه بخصوصی را پیمودند و سود و حاصلی نبردند و وقتی که از نظر روحی و جسمی سقوط کردند لحظه ایی فرا می رسد که می گویند دیگر بس است و می خواهند تغییر کنند و دیگر برایشان مهم نیست که چه خواهد شد فقط می خواهند وضعیتی را که در ان به سر می برند تغییر دهند و ممکن است تغییر وضعیت به ضرر شان باشد و یا به سود شان تنها برایشان این اصل مهم است که وضعیتی که در ان زندگی می کنند تغییر کند.

 

2- ملالت: ملالت هم باعث می شود تا مردم در وضعیت خود تغییرات عمده ایی را بوجود بیاورند آنها که مدام و در طول عمرشان پیوسته این پرسش را از خود دارند که فردا چه خواهد شد و هر روز نا امیدانه در انتظار فردایی بهتر هستند و بی انکه هدفی را دنبال کنند و یا طرح و برنامه ایی برای آینده داشته باشند در انتظار امدن روز های بهتر هستند و وقتی می بینند که روز ها و ماهها در پی هم و بدون کوچکترین تغییری می گذرد انگاه فریاد بر می آورند و مصرانه خواهان تغییر وضعیتی هستند که در آن به سر می برند و بی انکه بدانند در پی این تغییر چه شرایطی بوجود خواهد امد فقط یک صدا خواهان تغییر می باشند و این جمله را که زندگی باید چیزی بیش از این باشد را تکرار می کنند.

 

3-آگاهی فکری:سومین موضوعی که ملتی را وادار به تغییر می کند آگاهی فکری و بالا رفتن سطح دانش و اطلاعات عمومی اکثریت جامعه است.وقتی آگاهی فکری و دانش اجتماعی ملتی رشد کرد انگاه شناسنامه و عملکرد تک تک دولت ها و مسولان را مطالعه می کنند و وقتی ملتی اگاهی فکری داشت دیگر به شعار و وعده رای نمی دهد چون می داند که ایا امکان تحقق این شعارها و وعده ها امکان پذیر است یا نه . وقتی دانش عمومی ملتی رشد کرد دیگر کسی نمی تواند سر او کلاه بگذارد و یا حداقل کلاه گشاد نمی تواند بگذارد.

وقتی ملتی صاحب دانش و اگاهی فکری شد پیرامون محیط زندگی و جهانی که در ان زندگی می کند تحقیق و مطالعه می نماید و راز موفقعیت دیگران را جستجو می کند و سعی می نماید تا از تجربیات دیگران  بهره و استفاده ببرد. وقتی ملتی صاحب اگاهی فکری شد مفهوم امنیت و ازادی و رفاه اقتصادی و رفاه اجتماعی و استقلال را بخوبی درک می کند.وقتی ملتی به  دانش اجتماعی دست یابد میداند که حقوق مسلم و غیر قابل انکار او چیست و در کجا است و دیگر کسی نمی تواند برای ابتدایی ترین حقوق مسلم او خط و ربط تعیین کند و وقتی ملتی فهمید که چه می خواهد خواسته خود را از زبان خودش بیان می کند و دیگر قیم نمی خواهد.وقتی ملتی اگاهی فکری پیدا کند دیگری موضوعی به نام حجاب که بیش از پنجاه سال است ما را در چنبره خود گرفتار کرده است به عنوان یک معضل گلوی جامعه را نمی فشرد تا انجا که مهمترین دغدغه و دل نگرانی علمای بزرگوار قم بشود و وقت دولت و مجلس و نخبگان را نیز به خود اختصاص دهد و دهها دگر اندیش و صاحب نظر و در اخر ملتی را مشغول خود کند.

وقتی ملتی به اگاهی فکری دست یافت در پی تقویت دانش و اگاهی خود تلاش می کند و سپس این پرسش را ازخود می نماید که ایا فن اوری هسته ایی که مرتبا فریاد می زنیم حق مسلم است چیست و ایا سر منزل مقصود و راز موفقعیت دست یابی به فن اوری هسته ایی است و اگر کشور ایران موفق شود غنی سازی اورانیوم در سطح تولید انبوه را انجام دهد و اگر دانشمندان و دست اندرکاران فن اوری هسته ایی موفق شوند دانش هسته ایی و اورانیوم غنی شده ایی را تولید کرده اند به جهانیان عرضه کنند و بفروشند ایا در پی  ان رفاه اقتصادی و اجتماعی و امنیت برای کشور و ملت و نسل های اینده کسب خواهد شد. و وقتی ملتی اگاه شد پیرامون خود را می نگرد وبه غول هسته ایی جهان کشور روسیه نگاهی می اندازد و انگاه پی می برد که یکی از عمده ترین تولید کنندگان سوخت هسته ایی است و تعداد بسیار زیادی موشک و تجهیزات و اسلحه های مجهزه به بمب اتم دارد اما ملت روسیه باید برای کسب کار و معاش و فرار از فقر و بیکاری هزاران کلیومتر دورتر از وطن خود زندگی کنند. اری تمامی کشورهای اروپای شرقی که وابسته شوروی بودند صرفا و فقط در صنعت اسلحه سازی و ماشین الات وابسته به صنعت اسلحه سازی فعالیت می کردند و امروز حتی با گذشت نزدیک به بیست سال از استقلال این کشور ها هنوز در امدسرانه مردم کشور های اروپای شرقی به 1000 دلار در سال نمی رسد برزیل که به تازه گی به علم فن اوری هسته ایی دست یافته است و در صدد تولید سوخت هسته ایی و احتمالا کلاهک هسته ایی می باشد دارای 120 میلیون جمعیت است که نزدیک به بیست درصد جمعیت ان ناچارند شب را در خیابان بخوابند و بیشترین امار بی سرپناهان در جهان را دارا است و کره شمالی که که به این فن اوری دست یافته است و ظاهرا مجهز به کلاهک هسته ایی نیز هست در فهرست کشور های فقیر جای دارد و اگر کسی موفق به فرار از کره شمالی شود و بتواند خود را سالم به کشور ثالثی برساند تصور می کند که به کره دیگری به غیر کره زمین رفته است.

 

آِیا فنی اوری هسته ایی توجیه اقتصادی دارد ؟ یا کشاورزی مکانیزه و تولید مواد غذایی وابسته به ان ؟ و یا تولید خودرو و صادرات ان ؟آیا جذب توریست و تاسیس تفریحگاه و هتل و جذب جهانگردان توجیه اقتصادی دارد یا رودر رو شدن با جهان؟کدام کشور جهان از تولید و فروش دانش هسته ایی و غنی سازی اورنیوم ثروتمند شده است و کدامین یک از کشور های جهان دارای فن اوری هسته ایی می باشند که  در مجموعه کشور های تاثیر گذار هستند و امنیت کدام کشور دارای فن اوری و دانش هسته ایی تضمین شده است روسیه – هند –پاکستان –کره شمالی-چین که دارای فنی اوری هسته ایی می باشند در فهرست کشور های فقیر قرار دارند و اگر کمک و سرمایه گذاری کشور های اروپایی و خصوصا امریکا در این کشور ها نبود ملت های انان باید هوا می خوردند چرا از بیان حقیقت طفره می روید و اگر فن اوری هسته ایی و دانش هسته ایی را برای مستحکم کردن پایه های نظام می خواهید و تصور می کنید طول عمر نظام جمهوری اسلامی را تضمین و یا حداقل تقویت خواهد کرد سخت در اشتباه هستید چرا که اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی(روسیه امروز که به پادوی سیاست های امریکا تبدیل شده است و از نمد باقی مانده به فکر ساختن کلاهی برای خود است) به عنوان یکی از دو ابر قدرت بزرگ جهان دچار فقر ایدلوزیک و فروپاشی شد وکمونیست حداقل برای دویست سال اینده به بایگانی تاریخ سپرده شد. بیاییم با خودمان صادق باشیم و بیش از این اب در هونگ نکوبیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:6  توسط احمد نور  | 

اتهام: اختلاف سلیقه با مقام معظم رهبری

 

 

از قول آقای ابطحی نوشته شده است که امروز بازجوی ایشان مهمان وبلاگ آقای ابطحی است و سپس بازجوی محترم دست به قلم شده است و بزرگترین و عمیق ترین اتهام آقای ابطحی اختلاف سلیقه با رهبر جمهوری اسلامی در خصوص نتیجه انتخابات و حوداث بعد از ان است و 4 اتهام را متوجه آقای ابطحی کرده است 1- امکان تقلب در انتخابات 2-آشوبهای خیابانی 3-ناامنی ایجاد شده4- چرا شیرینی انتخابات را به کام مردم عزیز تلخ کردن؟

 

هر 4 اتهام وارده شده به آقای ابطحی و دیگر اسرای در بند بر گرفته از بیانیه رهبری در تاریخ شنبه 23 خرداد 1388 است دقیقا یک روز پس از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و خطبه های نماز جمعه 29 خرداد 1388.

آقای بازجو خودش و آقای ابطحی را از قبیله انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ولی با نظر و سلیقه های متفاوت فراوان می داند و می گوید در خصوص 4 اتهام وارده با آقای ابطحی وارد بحث شده است و جالب اینجا است که درهر 4 مورد اتهامات ( اختلاف نظر به قول آقای بازجو )این آقای ابطحی است که قانع می شود و بعد از مدتی متوجه اشتباهات خود و سران اصلاح طلب و میلیون ها ایرانی که از آقای میر حسین موسوی حمایت کره اند می شود.

 

با استناد به انچه که به قلم بازجوی آقای ابطحی  نوشته شده است داشتن اختلاف سلیقه و نظر با رهبر جمهوری اسلامی یک جرم مسلم و اتهامی غیر قابل گذشت است .

آقای بازجو می گوید که آقای ابطحی باور نمی کرد که بازجویش چنین رفتاری با او داشته باشدو دلیل بازجو در اثبات انچه نوشته این است که آقای ابطحی در وبلاگ خود بر اساس شنیده هایش در مورد نحوه برخورد با زندانیان نوشته بود. آقای بازجو در همان نوشته اش صراحتا گقفته است که آقای ابطحی معاون ریس جمهور وقت آقای خاتمی بوده است.

اگر شنیده ها و تحقیقات آقای ابطحی که معاون ریس جمهور وقت آقای خاتمی  نادرست و غلط بوده است پس چگونه می توان اظهارات و تحقیقات معاونان و ریس جمهور غیر قانونی فعلی را تایید کرد واقعا برای این آقایان این سوال بوجود نمی آید که با بیان چنین مطالبی کل و اصل نظام جمهوری اسلامی متهم به دروغگویی می کنند.

آیا وقتی آقای ابطحی ریس دفتر و معاون ریس جمهور وقت آقای خاتمی بوده است و در خصوص انچه که در زندان های جمهوری اسلامی بر زندانیان سیاسی رفته است دروغ و خلاف واقع است پس اسناد زنده ان که اکبر گنجی و محسن سازگارا و برادران محمدی و احمد باطبی و علی افشاری و صدها نمونه دیگر ان که تعدادی از انها مجبور شدند تا تحت فشار و زیر شکنجه های روحی جسمی اعتراف کنند و سپس و بعد از آزادی از زندان همه انچه را که اعتراف کرده بودند را تکذیب کرده اند و اعلام داشته اند که تحت فشار روحی و زیر شکنجه بوده است از از جمله آقای عزت الله سحابی که با او چه کردند

 

بازجوی محترم می گوید با اینکه اصل دستگیری تصمیمی فراتر از من بود اما سعی کردم در کار خود ادب اسلامی را که از آموزه های حضرت امام (ره) و پس از آن مقام معظم رهبری بوده  را رعایت کنم .

سوال اینجا است . چرا آقای بازجو از آموزه های رسول مکرم اسلام (ص) و حضرت علی(ع) و بالاتر و مهمتر از همه از آموزه های  قرآن کریم بهره نبرده است و اگر سیره این بزرگواران را الگو  رفتاری خود قرار می داد قطعا ختالاف نظر و سلیقه را جرم و اتهام محسوب نمی کرد و هیچ دلیلی پیدا نمی کرد تا آز آقای ابطحی بازجویی نماید.

اما آیا کدامین وجدان بیدار و اگاه اعتراضات آرام خیابانی مردم ایران را آشوب های خیابانی قلمداد کند جمعیتی میلیونی با سکوت راه پیمایی کند و سکوتشان سرشار از ناگفته ها باشد.

در پایان آقای بازجو سعی کرده خود را از اتهامات وارده مبرا کند و با بیان اینکه یک کشور به مشاغل مختلفی احتیاج دارد و از رافت اسلامی و اصل انسانیت و وظیفه ملی یاد کرده است که این نشان می دهد که شخص بازجو در مقابل این سوال بزرگ از خود قرار گرفته است که چرا و به چه دلیل باید از آقای ابطحی بازجویی  کند و در تلاش بوده است تا به گونه ایی عملکرد خود را توجیه کند .

انچه که از نوشته های بازجوی محترم آقای ابطحی برداشت می شود این است که آقای بازجو هم حتی اتهامات وارده به آقای ابطحی را قبول ندارد .

 

                                                              احمد علیپور
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 15:24  توسط احمد نور  | 

نگاهی به برنامه نوبت شما تلویزیون فارسی بی بی سی

امیدوارم قصدتان از تامین برنامه نوبت شما در جهت تفریح و سرگرمی نباشد و تصور بر این است که برنامه نوبت شما در انحصار و اختیار یک تفکر خاص است که در جهت القا همان تفکر  هدایت می شود .من نسبت به برنامه نوبت شما انتقادات اساسی و ریشه ایی دارم که خدمتتان تقدیم می دارم.

 

1-گاهی اوقات در برنامه نوبت شما مشاهده می کنم که دو نفر را برای مناظر ازطر یق تلفن در برابر  هم قرار می دهید باید عرض کنم که مناظره پیش زمینه قبلی می خواهد و باید طرفین مناظره بدانند که در چه زمینه و موضوعات بحث خواهد شد و هیچکدام از طرفین حق ندارند که از شروط تعیین شده عدول نمایند و متاسفانه رفتار مجریان برنامه نوبت شما این گونه جلوه می نماید که مناظره افراد برای طنز و سرگرمی کارکنان برنامه نوبت شما است.

 

2- کل وقت برنامه نوبت شما 45 دقیقه است که حدود 3 الی 5 دقیقه ان به معرفی برنامه در مورد چگونگی در برقراری تماس با نوبت شما می پردازد که در طول برنامه توسط مجریان محترم به بینندگان اعلام می گردد. حدود 15 دقیقه به بررسی پیام ها و ایمیل ها یی که به برنامه نوبت شما رسیده است اختصاص دارد که برنامه نگاهی به دیگر سایت ها و وبلاگ ها نیز در همین 15 دقیقه است . و 25 دقیقه اختصاص دارد به ارتباط تلفنی با بینندگان که اگر دقت کنیم بین 8 تا 10 نفر موفق خواهند شد که از طریق برنامه نوبت شما نظرات و دیدگاههای خود را بیان کنند که با توجه به اینکه این برنامه نزدیک به بیش از یکسال است که روی انتن بی بی سی  قرار دارد پس باید دست اندرکاران و مدیران برنامه نوبت شما تجربه لازم را کسب و اندوخته کرده باشند و بدانند که دیگر احتیاجی نیست  تعداد قابل توجه ایی از بینندگان را پشت خط منتظر بگذارند برای اینکه بخواهند 8 نفر را از طریق گزینش های نامتعارف و نادرست روی خط تلفنی ببرند با توجه به اینکه این بی بی سی و کارکنان برنامه نوبت شما هستند که با بینندگان تماس می گیرند و تقریبا حدود 5 دقیقه قبل شروع برنامه نوبت شما نفرات اول تاپنجم که باید روی خط با بینندگان صحبت کنند مشخص شده اند  (بعد از تماس بیننده ایی که خواهان شرکت در برنامه است)و بدون اینکه توانایی یا تمایلی داشته باشند که از بینندگان منتظر در پشت خط عذرخواهی کنند گوشی را یک طرف قطع کنند من چون خودم سه بار هر باره به مدت بیش از 25 الی 33 دقیقه پشت خط منتظر ماندم بر ان شدم تا در این مورد با دیگر دوستان از طریق وبلاگم و دیگر وسایل ارتباطی موضوع را پیگیری نمایم که تحقیقات من نشان داد که این موضوع برای بسیاری از بینندگان برنامه نوبت شما خصوصا  برای بینندگان خارج از کشور رخ داده است که جای بسی تاسف است که رفتار کارکنان و دست اندرکاران برنامه نوبت شما با بینندگان اینگونه است.

 

3- احتمالا تا به امروز یک جمع بندی و نتیجه گیری از برنامه نوبت شما داشته اید و حتما در خصوصا تاثیر ان  اطلاعات و امار مدون و معتبری دارید که پیشنهاد می کنم ان را منتشر کنید. تا هم خودتان و هم من بیننده بدانم که حاصل انچه که برای دیدن و شنیدن ان وقت گذاشته ام چه بوده است.زیرا یک رسانه بی طرف باید در مورد خودش و عملکردش نیز بیطرف باشد تا دچار سردر گمی و خودخواهی نشود البته شاید بخش فارسی بی بی سی چون از فرهنگ آداب رسوم ما ایرانیان پیروی می کند در هر گونه انتقاد را بر خود بسته باشد و فقط ظاهر بی طرفی را حفظ کرده باشد. که حفظ ظاهر بی طرفی از بیطرف بودن سخت تر است

 

4- پیشنهاد می کنم یک یا دو برنامه را به تاثیر نوبت شما در بینندگان اختصاص دهید.

 

در پایان امیدوارم که من در خصوص این موضوع که برنامه نوبت شما به یک برنامه طنز و سرگرمی تبدیل شده است اشتباه کرده باشم و از انحصار افراد و شخصیت هایی که مایلند تا با رفتار و گزینش های نامتعارف خود به برنامه نوبت شما جهت های دلخواه خود را بدهند بزودی خارج شود

 

 

                                                                                           ارادتمند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 5:5  توسط احمد نور  | 

بیانیه شماره 13 مهندس میر حسین موسوی (خشونت کارساز نیست)

متن کامل اين بيانيه به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم

راهپيمايی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون ترديد يک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتايجی بسيار مبارک از آنچه در اين مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به يک سليقه و يک گرايش نيست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در اين سرزمين ريشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پيشداوری‌های نادرست اينک و امروز نتوانند اين نعمت و رحمت را لمس کنند.

اين برکت، ميوه دورانديشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنيان‌های درست را چنان بگذاريد که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شايد ما نتوانسته باشيم حق اين رهنمود را به درستی ادا کنيم، ولی او خود در سيره‌اش اين‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پايه‌هايی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندين سنت و ميعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا کسی قادر نباشد اين شالوده را ديگرگون کند.

روز قدس از جمله اين ميعادهاست. با چنين سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنين دعوتی نمی‌توان بدون تامين و ترويج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او اين مناسبت را نه فقط مختص به فلسطين، که روز مستضعفين و اسلام ناميد تا کمترين شائبه‌ای باقی نگذارد. اينک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای ميليونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پيش از اين امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هايشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر اين پيام با سخن امروز ما نزديک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پيدا کنيم بايد مثل هم بينديشيم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ايم در عين قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است که مسلمانان بايد با تحمل تنوع در ديدگاه‌های خود درمان دردهای مشترک‌شان را دنبال کنند. از اين روست که اگر اين مناسبت به يک پسند سياسی تعلق يابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برايش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و ديگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان اين روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آميخته با يکديگر به صحنه بياورد. روز قدس امسال ما اين گونه نبود، اما برای چنين چيزی بود. اتفاقا اينجانب آخرين جمعه از رمضان امسال را در ميان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پيشوازم آمده بودند و برايم آرزوی مرگ داشتند. در مسير پرهياهويی که بايکديگر همراه شده بوديم سيمايشان را مرور می‌کردم و می‌ديدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می ديدم پيروزی ما آن چيزی نيست که در آن کسی شکست بخورد. همه بايد با هم کامياب شويم، اگرچه برخی مژده اين کاميابی را ديرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بيشترين بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترين شکل دريافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترين اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگيرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه ديگر که ميقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتيجه و پرخطا بودن سياست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزينه‌های سنگين عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسيار دير بود.

خشونت چاره ساز نيست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شويد. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمين می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنيتی و تحريک‌های مدوام تبليغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه اين حقانيت تغييری در تبعات خشم آنان ايجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهيم از کوشش‌هايمان نتيجه می‌گيريم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دليل بلغزيم چه بسا که حاصل يک هفته و يک ماه تلاش را در يک روز و يک صحنه جا بگذاريم. مردم ما از آن رو خود را شايسته رفتارهايی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بينند که هوشيار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط ميان خوب و بد، بلکه ميان خوب و خوبتر و بد و بدتر تميز بدهد.

خوبتر از نتايجی که در روز قدس به دست آورديم هنوز وجود دارد، کما اين که بدتر از وضعيتی که از آن رنج می‌بريم و بدان اعتراض می‌کنيم نيز هست. در پيش‌رو و در شرايط تاريخی ما تصوير روشنی از نتايج رفتارهای ساختارشکنانه نيست. همان‌گونه که در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقليد به عرض رسيد افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمين ما هستند که هرگز نبايد آنها را از نظر دور کنيم. البته اين عبرت‌ها ما را از استيفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زيرا ما آن صبوری و دانايی را داريم که بدون پرداختن چنين هزينه‌‌های سنگينی سرنوشت خود را بهبود ببخشيم.

آن چيزی که می‌تواند اين هدف بزرگ را محقق کند پايبندی به شعارهای زرينی است که انتخاب کرده‌ايم. هيچ کلمه‌ای که دوستی و برادری ميان مردم را تحت تاثير قرار دهد به بازسازی هويت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانيم و آن چيزی را که اينک به نام دين از سوی بخشی از حاکميت معرفی می‌شود پوستينی وارونه می‌بينيم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستينش هستيم. ما جمهوری اسلامی نه يک کلمه کم نه يک کلمه زياد را می‌خواهيم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسيم که با بهانه و بی‌بهانه از موازين اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر اميال شخصی به تعطيل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سياسی امروز کشور آن چيزی نيست که سی سال پيش از اين ايرانيان آرزويش را داشتند. مردم اينک از خود می‌پرسند چه چيز ما را از رسيدن به آرمان‌هايمان بازداشت و به شرايط فعلی رساند. اين سوالی اساسی است که جا دارد درباره کوشش‌های امروز و فردای‌ ما نيز پرسيده شود. ما چه بايد بکنيم تا سی سال بعد از نو با همين پرسش روبرو نشويم؟

ما تنها در صورتی به اين اطمينان می‌رسيم که دستاوردهای سياسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنيم. در طول يک قرن گذشته مردم ما از اين قبيل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت اين دستاوردها زنده بود و همين که مردم خسته می‌شدند يا تصور می‌کردند بايد به خانه‌هايشان بازگردند محصول از ميان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نيست. آنچه دائمی است زندگی است.

اين درسی است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختيم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ايام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسيد وقت زندگی کردن رسيده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنويتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ايثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شايد برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم اين کلمات آسان نباشد، اما واقعيت دارد. نه آن که ايثار نمی‌کردند؛ نامدارترين قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهايی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حياتی، يا لااقل خاطره حياتی که چشيده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستيم هشت سال با دستان خالی بايستيم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کميته ايثارگران را به عنوان يکی از فعال‌ترين بخش‌های ستاد اينجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به اميد تجديد نورانيت ايام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگين‌تر می‌ديدم. بعيد می‌دانم کسی در ميان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به يکديگر پيوند داده است.

به تاسی از آنان ما نيز بايد راه سبز اميد را زندگی کنيم؛ در اين صورت همان معجزه‌ای که آنان آفريدند در انتظار ما نيز هست. اهميت روز قدس امسال در اين بود که نشان داد حيات جديدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نيست. اگر همه در خانه‌هايمان نشسته بوديم و در عين حال اين پيام با همين صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هيچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن يعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هايمان و سرکارمان و در کوچه و خيابان و بر سر معيشت‌های روزمره خود هستيم اين پيام با غيرقابل انکارترين ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ايرانی بودن و اين زمانی بودن ما تکرار می‌شود.
وقتی که سخن از تقويت شبکه‌های اجتماعی و يا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستيد. سخن از آن نيست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهيم و قدرتمند کنيم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبيعی و به هدايتی فطری درميانشان شکل گرفته است. بايد اهميت آنها را درک کنيم.

روز قدس امسال نشان داد اين شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسين و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظيفه‌ای که بر عهده ما قرار دارد آن است که با تکثير انديشه‌هايی که در حوالی آن شکل می‌گيرد و با تذکر دائمی اهميت اين پديده مبارک از آن پرستاری کنيم.

به همين ترتيب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را بايد زندگی کرد سخنی پيچيده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نيست. بلکه توجه دادن به همان چيزی است که داريد تجربه می‌کنيد، و اين که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پيشين، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدايی‌ها و پيوندها و چشم‌پوشی‌ها و يکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هايی که ادامه اين مسير مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانايی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسياری رنج‌ها بی‌نياز می‌کند. مردم ما برای استيفای حقوق خود از پرداختن هزينه مضايقه ندارند، زيرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عين حال اگر برای نتايجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوريم دوام می‌خواهيم بايد شجاعت و فراست را به هم بياميزيم.

اينک بر اثر سياست خارجی غلط و ماجراجويانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هايی قرار گرفته است که بيشترين خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پيش می‌رفتيم شايد ساده‌انگارانه تصور می‌کرديم که اين يک امتياز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهيم مسير سبز را زندگی کنيم چنين نيست.

اينجا کشور ماست و اين زندگانی ماست و اين ما هستيم که بايد نسبت به چنين مشکلاتی نگران باشيم و حساسيت نشان دهيم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همين دولت ده‌ها ميليارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که بايد درمقابل اين امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم اين ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهيز کند در گيرودار يارکشی‌های سياسی افتاده‌اند.

از کداميک از آنان انتظار داريم به رنج‌هايی که بر اثر رفتارهايشان بر مردم تحميل می‌شود اهميت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در اين خاک و بوم را مختل می‌کند حساسيت نشان ندهيم ديگری نشان نخواهد داد؛ کما اين‌که اقتصاددانان ما بيمناک از آن که سرنوشتی شبيه به معترضين نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود کاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بيست هزار دلار درخزانه کشور برای ساقط کردن يک دولت کافی بود. اما اينک فريادهای اخطار نسبت به گم شدن چنين ارقام گزافی کمترين واکنشی بر نمی‌انگيزد.

اخيرا گروهی از اساتيد ايرانی مقيم خارج در نامه‌ای ضمن تشريح برداشت خود از راه سبز اميد هر چيزی که منافع ملت ايران را تامين کند هدف اين جنبش معرفی کرده بودند. بر اين اساس آنان توصيه می‌کردند که با سپاسگزاری از حمايت ملت‌های ديگر ظرف اين چندماه از آنها بخواهيم در هيچ تحريمی بر عليه ايران شرکت نکنند. اينجانب نظر آنان را پسنديدم و بر آن صحه گذاشتم، زيرا اين نه تحريم يک دولت،‌ بلکه تحميل رنج‌های بسيار بر مردمی است که مصيبت دولتمردان ماليخوليازده برايشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به اين معناست و ما با اعمال هرگونه تحريمی بر عليه ملت خود مخالفيم.

اين يک نمونه است. کسی به کسانی که اين خواسته را با ما در ميان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نيز از اين ضرورت آگاه باشيم يا نباشيم به هدايتی فطری در همين مسير هستيم، لذا ضرورت ندارد که اين شيوه را به يکديگر تلقين کنيم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشيم و پرستاری کنيم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پيوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی يا افرادی از همراهان عادی خود امتيازات بی‌دليل قائل شدند سرانجام تشخيص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.

مردمی که می‌خواهند سرپای خود بايستند و حياتی کريمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستين قدم‌هايی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد بابيشترين دقت‌ها پيشگيری کنند. تولد اينجانب نه هفتم مهر که روز آشنايی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنيا آمده بودم نيز جا نداشت حرکت شما به کيش شخصيت آلوده شود. اميدوارم اين کلمات مرا صميمانه و از سر نگرانی و نه يک شکسته‌ نفسی بی‌حقيقت و تعارف‌ گونه تلقی کنيد.

برادر شما - ميرحسين موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:32  توسط احمد نور  | 

هشدار مير حسين موسوي نسبت به شعله ور شدن خشم مردم؛

هشدار مير حسين موسوي نسبت به شعله ور شدن خشم مردم؛

سلام: با‏ ‏استناد به مدارك غیرقابل انكار بدون تردید اعتقاد دارم كه در انتخابات‏ ‏تقلب هاى سازمان یافته و وسیع رخ داده است.

 ميرحسين موسوي با صدور بيانيه اي ضمن ارائه توضيحاتي در خصوص مواضع اخيرش نسبت به انباشته شدن خشم مردم به حاكميت هشدار داد.

به گزارش سلام متن اين بيانيه بدين شرح است:

اگر خشم و نارضایتى در مردم به‏ ‏وجود آمده است آنان تصور نكنند كه این احساسات منفى انباشته شده در‏ ‏ضمیرشان متوجه دین است. این رسالتى است كه به نظر مى‎رسد بر عهده ‏ ‏تمامى كسانى كه اسلام بر آنان حق حیات دارد و در رأس آنان روحانیت‏ ‏اسلام قرار گرفته باشد تا اجازه ندهند اقشار مختلف، على الخصوص جوانان‏ ‏كه اینك اكثریت جامعه ما را نیز شكل مى‎دهند میان برداشت هاى‏ ‏نادرست ، گزینشى و سطحى از دین و حقیقت آن اشتباه كنند و بر اثر‏ ‏هیجان هاى عاطفى از اسلام فاصله بگیرند.

رسانه هاى دولتى اصرار دارند كه ما را مسبب و محرك حوادث این چند‏ ‏ماهه معرفى كنند، حال آن كه رفتارهاى مسئولان كشور نه فقط در‏ ‏انتخابات ، بلكه از سال ها پیش هیمه هایى را انباشته بود كه با خطاهاى این‏ ‏ایام شعله ور شد و با باد نخوتى كه بر آن دمیدند ابعاد این آتش روز به روز‏ ‏توسعه پیدا كرد. اینجانب قطعا حق را به مردمى مى‎دهم كه با برخوردهاى‏ ‏غیراسلامى ، غیرقانونى و غیرمنصفانه حقوقشان پایمال شده است ; و با‏ ‏استناد به مدارك غیرقابل انكار بدون تردید اعتقاد دارم كه در انتخابات‏ ‏تقلب هاى سازمان یافته و وسیع رخ داده است . در عین حال اگر در موجى‏ ‏كه از خشم مردم برخاسته است احساس خطر براى اصل كشور و اصل‏ ‏نظام نمى كردم ، برایم سخت نبود كه بیست سال دیگر سكوت كنم.

‏‏اما این گونه نبود و نیست كه مردم با سكوت یا سازش یك نفر دست از‏ ‏حركت خود بردارند، بلكه پس از مدت كوتاهى بلاتكلیفى به زودى این‏ ‏حركت از نو و با شكلى كور و در حالى كه به هیچ یك از دلبستگان به نظام‏ ‏اعتماد نداشت آغاز مى‎شد، و چه بسا دیگرانى كه براى این كشور و ملت‏ ‏خواب هاى ناگوار دیده اند در هدایت آن به سوى منافع و مطامع خود طمع‏ ‏مى‎كردند.

‏هدف دیگر از این بیانیه و نیز بیانیه ها و حركات قبلى این است كه‏ ‏تكاپوهاى مردم در چهارچوب نظام باقى بماند و در دام ساختارشكنى هاى‏ ‏خطرناك نیفتد. این خطرى است كه اگر محقق شود به راحتى مى‎تواند از‏ ‏ایران افغانستان و عراقى دیگر بسازد. ما نمى توانیم براى خوش آمد كسانى‏ ‏كه نمى توانند این خطر را ببینند وظیفه خود را در پیشگیرى از آن فراموش‏ ‏كنیم ، كما این كه نمى توانیم بدون اثبات تعهد خود نسبت به خواسته هاى به‏ ‏حق مردم و بازگو كردن آن در گفته هاى خود از آنان دعوتى براى آرامش‏ ‏داشته باشیم.

‏مرحوم ملا محسن فیض كاشانى در رساله الفت نامه غایت اكثر تكالیف‏ ‏شرعیه را حصول محبت و الفت اجتماعى ذكر مى‎كند. نتیجه اى كه از این‏ ‏محبت و الفت ناشى خواهد شد همان چیزى است كه در علوم جدید از آن با‏ ‏عنوان شبكه هاى اجتماعى نام مى‎برند، به عنوان راهى براى مهار حكومت‏ ‏و بازداشتن آن از تكرار خطاهایش ، و به مثابه روشى كه به سرزندگى‏ ‏اجتماعى بینجامد و بسترى كه توان ها و عواطف به هیجان آمده را در بستر‏ ‏خود جاى دهد و از سرریزهاى تخریب كننده آن جلوگیرى كند، تقویت‏ ‏شبكه هاى اجتماعى در این بیانیه توصیه شده است . این پیشنهاد‏ ‏مى‎توانست بنا بر آن چیزى كه فیض مى‎فرماید رونویسى از نسخه اسلام‏ ‏تلقى شود، اگر چه كسانى كه در بى انصافى مبالغه مى‎كنند آن را رونویسى از‏ ‏نسخه سیا خوانده اند.

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:15  توسط احمد نور  |