تبليغاتX
یادداشتهای مهاجر - احمد علیپور - لندن

یادداشتهای مهاجر - احمد علیپور - لندن

بررسی و نقد ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی و تبدیل ناهنجاریها به هنجار

بیانیه شماره ۱۴ میرحسین موسوی در آستانه سیزدهم آبان

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میر حسین موسوی


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:20  توسط احمد نور  | 

نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری (قسمت آخر)

 

 این یادداشت در سال ۱۳۸۵ در وبلاگ یادداشتهای مهاجر منتشر شده است

ج:هنر:هنر نزد ایرانیان است بس: تنها نقطه روشن فعالیت هنرمندان در عرصه سینما و موسیقی بوده است که تا حدودی از دستبرد حاکمیت در امان بوده است که موسیقی با همت اساتیدی همچون شجریان وشهرام ناظری وبرادران کامکار و مشکاتیان وپایور و دیگر عزیزان توانست به فعالعیت خود اذامه دهد. اما در عرصه سینما مشکلات فراوانی برای کارگردانان وبازیگران وجود داشته ودارد که از جمله مخملباف وتهمینه میلانی وتبریزی ودیگر کارگردانان وبازیگرانکه در پخش واکران فیلم های خود با مشکلات جدی روبرو بوده اند و در اغلب اوقات ضرر مالی متوجه تهیه کنند و کارگردان شده است. البته به لحاظ حجم مطالب در مورد هنر به همین چند سطر اکتفا می کنیم و از همه هنرمندان و هنر دوستان پوزش می خواهم.

 

 

د:آموزش وپرورش: وجود مدارس دو وسه شیفت و حتی در مناطقی از کشور وجود مدارس چهار شیفت نشان از عملکرد منفی آموزش وپرورش دارد . هنوز حتی در پایتخت کشور تعداد بسیاری مدارس دو شیفت وجود دارد البنه درایران آموزش وپرورش به تنهایی متولی آموزش نیست در ساختار دولت وزارتخانهای  آموزش عالی: کار: ارشاد: کشاورزی: نقش دارند اما آموزش وپرورش نقش پایه ایی وزیر بنایی آموزش در کشور را به عهده دارد . تجربه ثابت کرده است دروس تدریسی در مدارس در طول 12 سال آموزش در مدارس ابتدایی: راهنمایی ودبیرستان به درد فارغ التحصیلان نخورده است و اساتید ونخبگان ودبیران با تجربه پیوسته نسبت به نحوه  آموزش وکتابهای درسی انتقادهای فراوان دارند 70% از مردم کشور تمایلی به مطالعه کتاب وروزنامه ومجله ندارند و این ریشه در نحوه آموزش در کشور دارد اگر آموزش در کشور به گونه ای تنظیم می شد که مردم  با مطالبات خود آشنا میشدند و قوانینی را که در ارتباطا مستقیم مردم وجامعه قرار دارد را در سطح کلان در مدارس آموزش داده می شد بطور حتم ناهنجاریهای کنونی که جامعه هم اینک با آن دست به گریبان است بسیار کمتر از حجم موجود بود . آموزش دادن علوم پایه بسیار مفید است اما وارنه جلوه دادن و سانسور بخش مهمی از تاریخ ایران و جهان در کتابهای درسی که در دوران حکومت پادشاهی وجود داشت در سطح وحجم وسیعتر در حکومت جمهوری هم وجود دارد مانند عملکرد شیخ فضل اله نوری: موضوع مصدق و کاشانی و عملکرد مثبت رضاه شاه در یکپارچگی و اتحاد همه اقوام کشور و فعالیتهای اقتصادی واجتماعی وآموزشی ایشان و حتی تحریف تاریخ اسلام که همگی نشان از عدم وجود نخبگان واندیشمندان دلسوز واگاه در تنظیم وباز نوشت کتب درسی دارد .

 

ه:رسانانهای جمعی: سخن گفتن در مورد رادیو وتلویزیون کوبیدن بر طبل بی عاری است و تکرار مکررات است  به همین دلیل مسقیمآ وارد بحث روزنامه وروزنامه نگاران میشویم.

 .بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه در ایران است. معنای این جمله این نیست که در خاورمیانه روزنامه نگاران در نوشتن وقلم زدن آزاد هستند پس در ایران این آزادی وجود ندارد حتی در اسراییل روزنامه نگاران در نوشتن وقلم زدن آزادی ندارند البته روزنامه نگاری را با خبرنگاری  اشتباه نگریم دو شغل و موضوع کاملا جدا است . اینکه ایران دمکراسی ترین کشور منطقه است در آن شک وبحثی نیست در ایران حداقل ریس جمهور : نمایندگان مجلس وشورای شهر وخبرگان توسطه رای مردم انتخاب می شوند و هر چهار سال قابل تغیر است  منهای مجاس خبرگان که ده سال است اما اینکه در نحوه گزینش وصلاحیت افراد و اختیارات وسیع رهبر و بخش انتصابی حاکمیت مشکلات فراوان پیش روی دمکراسی ومردم وصاحب نظران وجود دارد موضوعی درست ومنطقی است ولی ایران در راه رسیدن به دمکراسی و آزادیهای فردی نسبت به همه کشورهای منطقه وخاورمیانه پیش گامتر است وراه بسیاری راه پیموده است . حرفه روزنامه نگاری وروزنامه نگار همیشه دیکتاتورها را آزار داده است در هیچ کجای جهان روزنامه نگار نمی تواند آزادانه بنویسد. اما چون کشور ایران در منطقه پیشگام دمکراسی بوده و هست لذا برای عبور از این جاده صعب لعبور و خاکریزهای پیش رو هزینه ایی بیشتر از دیگر کشور های منطقه پرداخت می کند . ودیگر کشورهای منطقه در آینده راه آسانتری را برای رسیدن به دمکراسی طی خواهند نمود . همانطور که کشور عراق در راه رسیدن به انتخابات آزاد هزینه سنگینی را تحمل کرده ومیکند و آن زمان که عراق از آزمون دمکراسی و آز ادی با همت ملت آن کشور موفق بیرون آمد . الگویی برای دیگر کشورهای منطقه و خاورمیانه خواهد بود. البته من نمی خواهم به تکرار مکررات  بپردازم .بستن فله ایی روزنامه ومجله درایران از سال 1376 تاکنون رکورد بستن روزنامه در جهان را شکسته است و حبس و زندان کردن روزنامه نگاران برای هگان روشن و واضع است اما نقش آقای خاتمی در آزادی مطبوعات و انتشار کتاب ستودنی وقابل تقدیر است و امروز با وجود هزاران وب سایت و وبلاگ نشان از حرکت رو به جلو آزاد اندیشان برای تحقق کامل دمکراسی را می دهد آمار وارقام و مهمتر از همه شکل گیری و یارگیری کاندیداهای ریاست جمهوری و نحو گفتمان این آقایان حتی پیر سیاست آقای رفسنجانی وشخصیت هایی مانند ولایتی: کروبی: رضایی : توکلی  توجه زیادی به مطالبات و دیدگاههای ملت ایران دارند .  :کاری که آقای خاتمی در طول هشت سال ریاست جمهوری خود انجام داد در طول 100 سال تاریخ ایران انجام نشده بود ودر گذشته ملت ایران فقط سیاه لشکری برای قدرتمندان و کسب قدرت بود ولی امروز مردم ارزش پیدا کرده اند و اینکه مردم ولی نعمت ما هستند از شعار به عمل در آمده است . و با شرکت نکردن در انتخابات مشروعیت جمهوری اسلامی پایان می یابد و آقایان با تهدید جدی برای انتقال قدرت به نمایندگان واقعی مردم از طریق مسالمت آمیز مواجهه خواهند شد. کسانی که شعار می دهند حاضر نیستند ریس جمهور تدارکاتچی باشند جرا وقتی آقای خاتمی این موضوع را مطرح کرد به یاری او نیامدند مگر آقای خاتمی ریس جمهور کدام کشور وکدام مردم بود جرا در ان زمان همه سکوت کرده بودند در تاریخ ایران رای آقای خاتمی برای هیچ ریس جمهوری تکرار نخواهد شد و هیچکس هم برای ایران خاتمی نخواهد شد خاتمی فراینده دمکراسی را بدرستی طی کرد و جامعه با مطالبات خود آشنا شده است ومحال است بتوان جلوی مطالبات مردم را گرفت ویا جامعه را به عقب کشید ایران وملت ایران به پیش می رود و این راه را موفقعیت وپیروزی ملت ایران است از این پس از شرکت در هر گونه انتخابات خودداری کنیم و انتخابات ریاست جمهوری را بطور جدی تحریم نموده و از شرکت در آن خوداری کنیم تا بدانند ملت ایران برای رای ونظر خویش ارزش وهویت قایل است و بدانید به علت حضور آقای خاتمی امکان تقلب یا اعلام آرای کاذب ودروغی وجود ندارد و اگر چنین اتفاقی رخ دهد آقای خاتمی به ملت ایران کم لطفی و خیانت کرده است  

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 1:45  توسط احمد نور  | 

نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری (قسمت دوم)

 این تحلیل را در سال ۱۳۸۴ نوشتم که مجددا ان را منتشر می کنم

ادامه بحث مسکن: از سال 1376 تا اسفند 1383 قیمت مسکن افزایشی برابر با 300 % داشته است .که در دوره مشابه در انگلستان افزایش قیمت مسکن 25 % رشد داشته است و هر دو کشور جمعیتی حدود 70 میلیون دارند. بعنوان نمونه قیمت یک متر آپارتمان در منطقه تهران پارس در سال 1376 بین 200 تا 270 هزار تومان با توجه به محلهای مختلف در نوسان بوده است. و در نیمه دوم سال 1383 بین 600 تا 670 هزار تومان بوده است. تهران پارس به علت نزدیکی به خاک سفید از افزایش کمتری نسبت به دیگر مناطق تهران برخوردار است.از سال 1360تا امروز دولت هیچ نقشی ذر کنترل و مهار قیمت مسکن نداشته است.اما در افزایش قیمت مسکن به عناوین و طریق مختلف نقش تعین کننده و اساسی داشته است.مثل طرح خرید تراکم وافزایش بنا که شهرداری به متقاضیان می فروخت و طرح داخل وخارج محدوده . که طرح خرید تراکم در اختیار ماقیا مسکن قرار داشته و قرار دارد که این طرح سالهاست در افزایش قیمت مسکن تاثیر بسیار داشته است. و هر وقت مافیا مسکن تشخیص بدهند طرح فوق را وارد بازار می کنند و یا از بازار خارج می کنند.آمار با صراحت می گوید بیش از 80 % از معلمین و 70 % از کارمندان و 60 % از کارگران صاحب مسکن نیستند و در مسکن اجاره ایی زندگی میکنند. دولت در شهرهای کوچک و روستاهای با جمعیت بالا وحومه شهرهای بزرگ نسبت به سرمایه گذاری در بخش مسکن اقدام نموده است ولی این سرمایه گذاری فقط برای اعلام حضور است . وگرنه دولت بخوبی می داند که نقش افرینی در بخش مسکن ندارد. سرمایه گذاری دولت در بخش مسکن به مانند آن مردی می ماند که می خواست با یک سطل ماست یک دریا دوغ بسازد وقتی رهگذاری به او گفت این کار نمیشود آن مرد با هیجان گفت اگر بشود چه می شود.اگر دولت توانایی برنامه ریزی واستفاده از تجربیات کشورهای موفق در بخش مسکن راداشته باشد و بخواهد از امروز این برنامه اجرا کند تا 5 سال دیگر 50 % مشکلات بر طرف خواهد شد. در غیر این صورت کلاف سر درگم مسکن همچنان باقی خواهد بود.

 

ب: اشتغال: مشاغل کاذب مانند. خرید وفروش ارز: کوپن فروشی: مسافرکشی: بار مسولیت دولت را در زمینه ایجاد اشتغال بسیار سبک کرده است. با این حال دولت حتی نتوانسته است 20 % از برنامه های خود در مورد اشتغال را عملی کند. بعنوان نمونه در سال 1380 نزدیک به هفت میلیون رای اولی داشتیم که در آن سال 16 ساله بودند وامروز 20 سال سن دارند چه تعدادی از رای اولی های سال1380 و سال 1376 جذب بازار کار شده اند و یا اینکه دورهای آموزشی را برای ورود به بازار کار گذرانده اند . ظرفیت دانشگاهای کشور مشخص است . استخدام در سازمانهای دولتی و وزارتخانه های دولت هم تابع شرایط استخدام کشوری است مانند آموزش وپرورش که جذب نیرو از طریق دانشگاه تربیت معلم است و و نهادها وسازمانهای تابع مقام رهبری هم شرایط وضوابط خود را دارد.اما وزارت کار در زمینه ایجاد اشتغال کارهایی را صورت داد که هیچ تاثیری در روند رو به جلو افزایش بیکاری نداشته است . وزارت کار ساخت بیش از 150 کاگاه صنعتی در روستاهای با جمعیت بیش از 5000 نفر را به بخش خصوصی واگذار کرد که این نوع کارگاها می توانست برای 7 تا 15 نفر ایجاد کار نماید . که این کارگاها بعلت عدم رعایت استانداردهای لازم مانند رعایت استاندارد ارتفاع سقف کارگاه: بهداشت محیط کار : ایمنی: و نحوه ساخت ساختمانهای کارگاهی که تمامآ نادرست و غلط و خارج از اصول ساختمانهای کارگاهی بود تاکنون مورد بهره برداری قرار نگرفته است اما در برنامه بودجه به لحاظ اینکه بودجه آن مصرف شده است لذا بر روی کاغذ کار ایجد شده است و تعدادی از بیکاران از برنامه ایجاد کار خارج شده اند در حالیکه در واقعیت این چنین نیست وتعداد بیکاران با توجه به ورود گروه جدید جویای کار افزایش یافته است . سرمایه گذاری دربخشهای مختاف اقتصادی :برنامه ریزی واقعبینانه:تنها راه خروج از بن بست وضعیت کنونی در زمینه اشتغال است.

 

ج: درامده افراد  جا معه: در شرایط کنونی 51 % از درآمد کشور در اختیار 25% افراد جامعه است و 49 % از در امد به تناسب زندگی در شهرهای بزرگ و کوچک و روستاها تقسیم شده است که به هیچ وجه عادلانه نمی باشد. این نوع تقسیم از سال 1369 تاکنون برقرار است . میانگین حقوق یک کارمند دولت در سال 1360 معادل 4000 تومان بوده است معادل 200 دلار در ماه ولی امروز حقوق میانگین یک کارمند دولت 250000 تومان است معادل 5/312 دلار است یعنی رشدی نزدیک به 51% از سال 1360 تا سال 1383 اما در مقابل رشد تمام خدمات و کالاها حتی خدمات و کالاهای دولتی افزایشی بیش از 400% داشته است .بدون گفتگو بخش عظیم درآمده کشور در اختیار افراد محدود ومقامات علیرتبه تا رده پنجم وششم حکومت جمهوری اسلامی است . ودولت و شخص آقای خاتمی از موضوع کاملا اگاه است اما قدرت مقابله با ان را ندارد.به دلیل اینکه نهادها وسازمانهای زیر نظر مقام رهبری علاوه بر استفاده از بودجه دولتی درآمد ساز هم هستند و در مقابل استفاده از بودجه ودرآمد خود به هیچ کس پاسخگو نیستند و در تمامی بخشهای اقتصادی کشور موازی با دولت فعالیت می کنند واگر در مقطعی لازم باشد دولت را کنار می زنند . ودولت قادر به کنترل و مقابله با مجموعه این نهادها وسازمانهای زیر نظر مقام رهبری نمی باشد به لحاظ اینکه در قانون اساسی وظایف و اختیارات مقام رهبری تعریف شده است .و رهبر در قانون اساسی صاحب ومالک کشور و درآمد مردم آن است . خانه از پایه ویران است . هیچ تفاوتی بین اختیارات رهبر جمهوری اسلامی وپادشاه عربستان وجود ندارد. رهبر به هیچکس پاسخگو نیست و احکام تمام پستهای انتصابی توسطه ایشان صادر می شود از جمله اعضای شورای نگهبان که صلاحیت نمایندگان مجلس خبرگان و شورای اسلامی و ریس جمهوری را تایید می کنند وتفسیر اصول قانون اساسی رانیز به عهده دارند . ملت ایران در مقابل بخش انتصابی حکومت کاملا خلع سلاح است .و قادر به هیچ کاری نیست .

 

د: رفاه اقتصادی: مسکن: کار: درآمد: مساوی است با رفاه اقتصادی این سه عامل شرایط را برای ادامه زندگی و نگاه به آینده را مهیا می کند رفاه اقتصادی بار روانی جامعه را کاهش می دهد و از ناهنجاریهای اجتماعی بشدت می کاهد و آن را کنترل ومهار می کند رفاه اقتصادی به همراه خود رفاه اجتماعی وتوسعه اجتماعی را به دنبال دارد.رفاه اقتصادی سبب می شود تا مردم به مسایل مهمتر جامعه بیندیشند و مانع خودکامگی دولتمردان و حکومت مداران شوند . رفاه اقتصادی دمکراسی را قانونمند وفراگیر می کند و بدون حل مشکلات اقصادی ورفاه اقتصادی دمکراسی ومردم سالاری امری محال وغیر ممکن است  

 

2_ حوزه فرهنگ وآموزش: حوزه فرهنگ وآموزش در برگیرنده تمام مسایل فرهنگی کشور از فساد اداری: اندیشه : آموزش وپرورش: هنر: رسانهای جمعی مانند رادیو و تلویزیون وروزنامه ونویسندگان میباشد.

 

الف:فساد اداری:فساد در سیستم اداری ایران از بالاترین رده مدیریت تا پایتن ترین سطوح که کارمندان هستند بخوبی قابل لمس و مشاهده است بگونه ایی که فسا قانونمند ونهادینه شده است فساد تنها رشوه خواستن وگرفتن آن نیست . رشوه واختلاس در سطوح متوسطه وپایین اداری صورت میگرد هر چه بالاتر بروی فساد صورت دیگر پیدا میکند وچهره آن با شعارهای فریبنده پوشانده می شود .وقتی مقامات عالی رتبه نظام در حال تحمیل عقاید و نظرات خود هستند واطرافیان خود را در مصدر کارها قرار میدهند و آنها برای حفظ منصب خود تابع مطلق هستند و چون این افراد در حفظ ارزشهای مد نظر حکومت مداران کوشا وامین هستند لذا در مقابل تخلفات مصون می باشند. قتلهای زنجیره ای: حادثه کوی دانشگاه: رد صلاحیت گسترده و بی رویه نامزدهای هفتمین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی توسطه شورای نگهبان: توقیف فله ای مطبوعات به وسیله قوه قضایه: قتل زهرا کاظمی توسطه ضابطین قضایی: دستگیری و بازداشت غیر قانونی روزنامه نگاران و نویسندگان ووبلاگ نویسان: همگی از فساد در ارکان نظام خبر میدهد حاکمین و حکومتمداران برای ماندن در قدرت به هر اقدامی دست میزنند پس نمیتوان از یک کارمند دون پایه دولت انتظار داشت تا در محیط فاسد ایشان با صداقت وسالم کار کند واز افراد جامعه خواست که در روابط وضوابط اصول وقانون را اجرا کنند وقتی فساد در بیت رهبری تا فراشخانه انجا هم ریشه دوانده چگونه می توان انتظار داشت دیگر ارکان جامعه پاک باقی بمانند.وقتی کرم به مغز انسان وارد شود پیکر انسان از کار می افتد.تا زمانی که نهادهای انتصابی وجود دارند وهیچ نظارتی بر عملکرد آنها وجود ندارد فساد اداری در ایران وجود خواهد داشت و امثال شهرام جزایری قربانیان آن خواهند بود تا عناصر اصلی فساد همچنان به اعمال پلید خود ادامه دهند

 

ب:اندیشه: در قرون وسطا انسانها را بخاطر اندیشیدن به قتل می رساندند ودر کوره آدم سوزی انسانها را می سوزاندند از قرون وسطا دهها سال گذ شته است و هنوز کلیسا ومردم از آن واقعه ناراحت وغمگین هستند در حالیکه هیچ کس از دوران قرون وسطا در دوران فعلی زندگی نمی کند اما چون در اروپا انجام شده است  لذا مردمان اروپا شرمگین هستند اما در کشور ایران بخاطر فکر کردن و نه بیان کردن جوانان 17 و18 ساله را به اعدام محکوم کردند و در ایران نویسندگان را با فتوای روحانیون بلند پایه به قتل رساندند بدون اینکه حتی یک بار صادر کننده فتوا قیافه مقتول را دیده باشد ویا نوشته ایی از او را مطا لعه کرده باشد.فقط اطلاعات راوی برای صدور فتوا کافی بود و با قتل نویسندگان اسلام واحکام آن کماکان قوی وزنده باقی می ماند هیچکدام از کسانی که امروز در زندان بسر می برند واینکه در چند سال گذشته به قتل رسیده اند اسلحه گرم بکار نبردهاند بلکه فقط با قلم خویش نظرات و دیدگاهای خود را بیان کردند.اما متاسفانه پاسخ قلم گلوله ومرگ وزندان بود. آدم کشان بعد از انتخاب آقای خاتمی با قتل داریوش فروهر وهمسر گرامی ایشان تنفرو ترس خود را توام با هم به نمایش گذاشتند.تا همگان حساب کار دستشان بیاید.اما چون ملت در راهی که انتخاب کرده مصمم وقاطع بود لذافشار بر آدم کشان وارد شد وزندان جاگزین قتل وکشتار شد. و امروز به قول آقای جنتی احکام اعدام بسیاری صادر وآماده اجرا است ولی مصلحت نظام اجازه اجرا ان را نمی دهد. پس زندان موقتآ جایگزین کشتار واعدام شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 21:0  توسط احمد نور  | 

نگاه به تاریخ انقلاب اسلامی و مروری بر اصلاحات در ایران(قسمت اول)

 لازم به یاد اوری است که این یادداشت را بیست یکم جولای ۲۰۰۵ نوشته ام  و در ادامه این یاد داشت که در قسمت دو و سه می باشد به مسایل اقتصادی نیز اشار کرده ام.

             نگاه به تاریخ انقلاب اسلامی و مروری بر اصلاحات در ایران(قسمت اول)

(این نگاه و تحلیل در برگیرنده موضوع جنگ ایران و عراق نیست و مسایل اقتصادی را در بر نمی گیرد و فقط و فقط با نگاه به بعضی از وقایع قصد اتصال انقلاب به اصلاحات را دارد و لذا این نوشتار تاریخ انقلاب و فراز و نشیب های ان نمی باشد.) در بیست ودو بهمن پنجاه و هفت تاریخ سلطنت در ایران بسته شد و پایه های تخت سلطنت با اراده مصمم ملت ایران در هم شکست و حضرت امام خمینی(ره) با اتحاد بی سابقه ملت ایران به رهبری کشور برگزیده شد.همه گروههای سیاسی با هر مکتب و ایدلوزی در صحنه سیاسی کشور فعالیت می کردند دفاتر سازمانهای سیاسی در اقصی نقاط ایران دایر بود و هیچکس نسبت به وجود این سازمانها اعتراضی نداشت و امام راحل بارها فرموده بودند همه در ابراز عقیده آزاد هستند .هنوز جوهر مرکب حکم نخست وزیری مرحوم زنده یاد بازرگان خشک نشده بود که تعدادی از سازمانهای سیاسی سهم خود از قدرت را مطالبه می کردند و حضرت امام (ره)بعد صدور فرمان تشکیل دولت موقت /دستور تهیه پیش نویس قانون اساسی را صادر فرمودند.بعد تهیه پیش نویس قانون اساسی مجلس خبرگان قانون اساسی تشکیل گردیدهر کس با هر عقیده و مرامی می توانست برای عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی کاندید شود و همه گروههای سیاسی که متشکل از کمونیست ها/سوسیالیست ها/ملی گراها/اقلیت های دینی و مدافعان تشکیل جمهوری اسلامی خود را برای عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی نامزد کردند و هیچ کس رد صلاحیت نشد و همه توانستند خود را در معرض انتخاب مردم ایران قرار دهند . تشکیل و تاسیس مجلس خبرگان نشان از نزدیکی دیدگاه مردم و امام بود و همه کسانی که موفق به جلب رای مردم برای ورود به مجلس خبرگان شدند از یاران امام بودند و همه آنان مورد تایید بنیان گذار انقلاب اسلامی بودن هر چند با ایشان در بسیاری موارد اختلاف عقیده و نظر داشتند مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی را به پایان برد و آن را جهت تایید نهایی به رای مردم گذاشت و قانون اساسی با رای ملت ایران به تصویب نهایی رسید. بلافاصله تعدادی از گروههای سیاسی در خصوص رد قانون اساسی اقدام به صدور اعلامیه و اطلاعیه کردند و از جمله سازمان مجاهدین خلق با صدور اطلاعیه ایی از قبول قانون اساسی خودداری کرده و در رای دادن به قانون اساسی را تحریم نمود .بعد از تصویب قانون اساسی توسط ملت ایران انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری آغاز شد و مجددا همه گروههای سیاسی به معرفی نامزد مورد علاقه خود مبادرت کردند و حضرت امام تمامی نامزد ها را مورد تایید قرار دادند و در مورد کسانی که صلاحیت شان رد شده بود منوط به قبول قانون اساسی نمودند. سازمان مجاهدین خلق در حرکتی کودکانه ابتدا مجاهده نستوه مرحوم ایتاله طالقانی را به عنوان نامزد خود معرفی کرد با اینکه ایشان با این پیشنهاد مخالف بودند اما قبل از برگزاری انتخابات رحلت کردند و سازمان یاد شده بلافاصله حضرت امام را به عنوان نامزد خود معرفی کردند درحالیکه می دانستند امام نیازی به قرار دادن خود به معرض رای مردم ندارند و ضمنا ایشان برای کسب قدرت و مقام علاقه ایی ندارند .با گذشت همه این حوادث هنوز آزادی بیان و عقیده به طور کامل در تمامی سطوح جامعه وجود داشت و همه گروههای سیاسی دارای روزنامه و هفته نامه بودند و در رسانه ملی به بیان دیدگاههای خود می پرداختند وهچکس به خاطر ابرازو بیان عقیده محاکمه و زندانی نشد .امام همه را به اتحاد و همدلی و وحدت در کلمه دعوت می کردند .تاکنون هیچ کدام از تحلیل گران و تاریخ نویسان و روشنفکران نسبت به تحلیل و بررسی جمله /وحدت کلمه داشته باشید/نپرداخته اند در حالیکه امام با بیان همین جمله از همه گروهها و سازمانهای سیاسی و غیر سیاسی با هر عقیده و مکتبی می خواست تا در مورد خدمت به ملت ایران و رسیدن به استقلال و آزادی وحدت کلمه داشته باشند و هر کس ساز خود را نزند و همه به اصول انکار ناپذیر وقوع انقلاب اعتقاد داشته باشند.اما متاسفانه بعد از گذشت هیجده ماه از پیروزی انقلاب دشمن متجاوز به خاک ایران حمله کرد و بخشی از شهرهای مرزی ایران را به اشغال خود در آورد و در اینجا باید در دو جبهه مقاومت می شد یکی با سهم خواهی گروههای سیاسی از قدرت و دیگری مقاومت در مقابل دشمن متجاوزو ریس جمهور وقت که با فرمان معمار بزرگ انقلاب به فرماندهی کل قوا منصوب شده بود با تعدادی از یاران امام که مورد تایید و علاقه معظم اله بودند . بسیاری دلسوزان و دوستداران انقلاب در جهت رفع اختلاف تلاش زیادی نمودند اما متاسفانه هر روز دامنه اختلافات گسترده تر می شد تا اینکه اولین ریس جمهور منتخب مردم توسط اولین دوره مجلس شورای اسلامی منتخب مردم از مقام خود عزل گردید. جنگ و دفاع از مهین که هر لحظه دامنه آن وسیع تر می شد اجازه ادامه اختلافات داخلی را نمی داد و چون اختلافغیر قابل حل شده بود چاره ایی به غیراز حذف یکی از این دونبود تا بتوان جنگ را اداره و از تجاوز بیشتر متجاوز جلوگیری نمود. اما بلافاصله بعد از عزل اولین ریس جمهور اسلامی ایران توسطه سازمان موصوف به مجاهدین خلق  جنگ مسلحانه آغاز شد و سپس ترور مقامات کشور و بمب گذاری و ترور مردم عادی از بقال و معلم و غیره به اتهام جاسوسی به نفع جمهوری اسلامی را بدنبال داشت .از همین جا آزادی های سیاسی و محدود شد و برای حفظ تمامیت ارضی کشور و جلوگیری و ممانعت از تجزیه کشور راهی جز محدود کردن فعالیت های سیاسی وجود نداشت و باید کشور را با وضعیت خطر ناکی که با آن دست به گریبان بود کنترل می کردند و همین امر باعث شد تا از انتشار هرگونه روزنامه و رسانه مطبوعاتی که به مشکلات دامن می زد جلوگیری به عمل می آمد و بی تردید در چنین شرایطی ممکن است اشتباهاتی هم رخ دهد که امری طبیعی است اما آرام آرام و با تسلط بر اوضاع سیاسی و جنگ مجددا گروههای سیاسی فعالیت خود را آغاز کردند و مجمع روحانیون با جدا شدن از بدنه جامعه روحانیت مبارزه تهران اعلام موجودیت کرد و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز که در ابتدای انقلاب تشکیل شده بود به بیان نظرات خود پرداخت وو گروهها و سازمان های سیاسی که در قیام علیه مسلحانه علیه نظام شرکت نداشتند فعالیت خود را سر گرفتند و بعد از پایان جنگ دیری نگذشت که بنیان گذار جمهوری اسلامی دعوت حق را لبیک گفت و به لقا اله پیوست و حضرت ایت اله خامنه ایی به رهبری جمهوری اسلامی با اکثریت رای نمایندگان مجلس خبرگان رهبری برگزیده شدند و آقای هاشمی رفسنجانیبه عنوان چهارمین ریس جمور ایران با رای مردم به این سمت انتخاب شدند و اصلاحات با تشکیل اولین دولت به ریاست حضرت ایت اله رفسنجانی به آرامی اغاز شد .که اقایان خاتمی/ عبداله نوری/عطاله مهاجرانی/معین پایه گذاران آغاز اصلاحات در دولت آقای رفسنجانی بودند . ادامه دارد  

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 1:28  توسط احمد نور  |